فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١٥٢
(١) شرح اصول الكافي ٨ / ٤١٢ و ١٠ / ٣٧٥
(٢) الکافِی (کلِینِی) ٣ / ٣٠٩
(٣) من لا يحضره الفقيه ١/ ٥١٦.
(٤) مستدرک الوسائل ١٥/ ٢٧٢ .
(٥) وسائل الشيعة ٣٣٧/٥ .
(٦) جواهر الکلام ١٥ ٣١٨ و ٤٥٣ ؛ العروة الوثقِی ١٠١/٤ و ١٤٥ ؛ مستمسک العروة ٩/ ٢٢١ .
(٧) منتهى المطلب ١٨ ٤٠٠ .
(٨) جواهر الكلام ١٥ / ٤٠٩ - ٤١١ ؛ غنائم الايام ٤ / ١٧٢ - ١٧٣ ؛ العروة الوثقى ٤ / ١٣٧ .
(٩) العروة الوثقِی ٤١٣/٤؛ مناسک حج (مراجع)/ ٥٣ .
(١٠) الحدائق الناضرة ١٥/١٨.
کفالت
کفالت: التزام و تعهد به احضار مکفول.
کفالت عبارت است از التزام و تعهد کفِیل به احضار کسِی که حقِی بر عهده او است، در صورت مطالبه صاحب حق.(١) به تعهد دهنده «کفِیل»، به کسِی که تعهد براِی او داده شده (صاحب حق) «مكفول له» و به کسِی که از طرف او تعهد داده شده و حقِی بر عهده او است «مکفول» ِیا «مكفول عنه» گفته مِی شود.
کفالت عنوان بابِی مستقل در فقه است که از احکام آن به تفصِیل در آن بـاب سخن گفته اند. در باب حدود نِیـز بـه مناسبت از آن بحث کرده اند.
حکم تکلِیفِی: کفالت جاِیز اما مکروه است؛ مگر آنکه مصلحتِی موجب رجحان آن شود. (٢)
ارکان کفالت: کفالت چهار رکن دارد:
صِیغه (اِیجاب و قبول)، كفيل، مكفول له و مكفول.
صِیغه: کفالت از عقود است؛ از اِین رو، نِیاز به اِیجاب و قبول دارد. اِیجاب آن توسط کفِیل و قبولش از طرف مکفول له صورت مِیگِیرد.(٣)
بنابر قول مشهور، در عقد کفالت رضاِیت مکفول شرط نِیست.(٤) برخِی، آن را نِیز شرط دانسته اند.(٥) البته بنابر اِین قول، آنچه شرط مِی باشد، رضاِیت مکفول است؛ خواه هم زمان با عقد باشد، ِیا قبل و ِیا بعد از آن؛ بر خلاف رضاِیت مكفول له که باِید مقارن با اِیجاب طرف کفِیل باشد.(٦) برخِی رضاِیت مکفول له را نِیز همانند رضاِیت مکفول دانسته و مقارن بودن آن را با اِیجاب لازم ندانسته اند. بنابر اِین دِیدگاه، قبول عقدِی (واقع پس از اِیجاب) لازم نخواهد بود.(٧)