فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥١٩
ب. بعد فقهى
مشهور مِیان فقها عدم انعقاد عقود لازم با الفاظ مجازِی و کناِیِی اِی است که بدون قرِینه، صراحت در آن عقد ندارند؛(٧) لِیکن برخِی، هر لفظِی را که نزد عرف -هرچند به کمک قراِین- ظهور در معناِی عقد داشته باشد، کافِی دانسته اند.(٨)
در قسم، هرگاه متعلق قسم (کارِی که فرد قسم مِی خورد آن را انجام دهد ِیا ترک کند) را به صورت مجاز بگوِید و از آن اراده حقِیقت کند و ِیا بالعکس؛ از حقِیقت اراده مجاز نماِید، صحِیح است و قسم بر آنچه نِیت کرده، واقع مِی شود.(٩)
(← حقِیقت)
(١) انوار الاصول ١/ ٧١ – ٧٢.
(٢) بدايع الاصول / ٦٩؛ مفاتِیح الاصول / ٥٥ – ٥٦.
(٣) اصطلاحات الاصول / ١١٩.
(٤) اصطلاحات الاصول / ١١٩.
(٥) مفاتِیح الاصول /٩٤.
(٦) اصول الفقه ١/ ٢٦.
(٧) جواهر الکلام ٢٢/ ٢٤٨ - ٢٤٩ ؛ كتاب المكاسب ٣/ ١١٩ – ١٢٠.
(٨) مستند الشيعة ١٤/ ٢٥٣ ؛ کتاب المكاسب ٣/ ١٢٠ ؛ مصباح الفقاهة ٣/ ١٦-١٩.
(٩) جواهر الكلام ٣٥/ ٢٨٠.
مُجاز ← جواز
مُجازات ← عقوبت
مُجازَفَه؛ بيع ← بيع مجازفه
مُجاعَه ← خشکسالِی
مجالست ← معاشرت
مُجامعت ← آمِیزش
مجامله
مُجامَلَه: نِیکو رفتار کردن / سفته دوستانه.
از مجامله به معناِی نخست به مناسبت در بابهاِی طهارت، جهاد و حج سخن گفته اند.
حکم: مجامله از اخلاق پسندِیده است و در رواِیات از آن ستاِیش و به آن، حتِی در برخورد با مخالفان سفارش شده است. در حدِیثِی از امام صادق عليه السلام آمده است: «مجامله با مردم ِیک سوم عقل است».(١)
از اقسام تقِیه، تـقـيه مـجـاملـِی بـراِی جلب محبت و نزدِیکِی با هدف دفع ضرر از سوِی طرف مقابل ِیا هداِیت او است. اِین نوع تقِیه مستحب است(٢) (← تقيه).
از مجامله به معناِی دوم در مسائل مستحدثه سخن گفته اند.