فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥١٧
عناوِین «حقِیقت» و «مجاز» از اصطلاحات علم بِیان است که در اصول فقه و به مناسبت در فقه، ابواب عقود و اِیقاعات از آن دو سخن گفته اند.
الف. بعد اصولِی
علامت مجاز: نبود نشانه هاِی حقِیقت در استعمال لفظِی در معناِیِی علامت مجاز بودن آن استعمال است. بنابر اِین، چنانچه لفظِی مانند «شِیر» بـا قرِینه در مرد شجاع استعمال شود، اِین استعمال به دلِیل نبود علائم حقِیقت، همچون تبادر (← تبادر)، عدم صحت سلب ( ← صحت سلب) و اطراد (← اطراد) مَجاز مِیباشد.
شرط صحت استعمال مجازِی، وجود عُلقه و مناسبت و مشابهت مِیان معناِی مجازِی و حقِیقِی در بارزترِین صفت، همچون مثال بالا (استعمال شِیر در مرد شجاع) و ِیا غِیر آن است، همچون علقه سبب و مسبب، حال و محل و جزء وكل. (٢)
اقسام: مجاز به سه قسم؛ مجاز در کلمه، مجاز در اِسناد و مجاز در حذف تقسِیم مِیشود و مجاز در کلمه به اعتبار نوع عُلقه و ارتباط مِیان دو معناِی مجازِی و حقِیقِی به مجاز مرسل و استعاره تقسِیم مِی گردد.
اگر عُلقه در استعمال، مشابهت باشد. مانند استعمال «شِیر» در مرد شجاع، استعاره بر آن اطلاق مِی شود و اگر مناسبتِی دِیگر، همچون جزء و کل باشد، مرسل نامِیده مِی شود، مانند استعمال «رقبه» که به معناِی گردن است در برده و استعمال عِین که به معناِی چشم است در جاسوس.
مجاز در اِسناد که مجاز مرکب و مجاز عقلِی نِیز نامِیده مِیشود، عبارت است از اسناد فعل به غِیر مسند اليه حقِیقِی، وقتِی گفته مِیشود «جرى الميزاب؛ ناودان جارِی شد»، مقصود اِین است که «جرِی الماء في الميزاب؛ آب در ناودان جارِی گشت».
مجاز در حذف، مجازِی است که لفظ و کلمه اِی در تقدِیر دارد، مانند «وأسئَلِ القَرية؛ از روستا بپرس» که مقصود «وأسئَل اهلَ القَرية؛ از اهل روستا بپرس» مِی باشد.