فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٩٥
مستور
مَستور: مجهول الحال به لحاظ فسق و عدالت.
در فقه، بر کسِی مستور اطلاق مِی شود که فسق و عدالتش معلوم نباشد. از آن به مناسبت در باب حدود سخن گفته اند. اگر همۀ شاهدانِ شهادت دهنده بر زنا فاسق باشند، حد قذف (← قذف) بر آنان جارِی مِی شود؛ اما اگر مستور باشند و عدالت ِیا فسقشان محرز نباشد، حـد بـر اِیشان جارِی نمِیگردد؛ چنان که زنــا (← زنا) نِیز با شهادت آنان ثابت نمِی شود؛ بلکه حاکم تا روشن شدن وضعِیت فسق ِیا عدالت اِیشان صبر مِیکند. در صورت ثبوت فسق، حد را بر آنان جارِی مِیکند و در صورت ثبوت عدالت، زنا ثابت مِی گردد.(١)
(← مجهول الحال)
(١) قواعد الاحکام ٣/ ٥٢٥ ؛ كشف اللثام ١٠/ ٤٣١ ؛ جواهر الکلام ٤١/ ٣٠٦.
مُستَولَدَه ← استِیلاد
مستوى الخلقه
مُستَوى الخلقه: داراِی خلقت متناسب و معتدل.
عنوان ِیاد شده بر کسِی اطلاق مِیشود که اعضا و جوارح او به لحاظ کوچکِی و بزرگِی؛ کوتاهِی و بلندِی و غِیر آن، متناسب و معتدل باشند؛ چنان که بِیشتر انسانها چنِین اند.(١)
در مواردِی مستوى الخلقه به عنوان مِیزان و ملاک در سنجش و اندازه گِیرِی مطرح شده که به نمونه هاِیِی از آن در دو باب طهارت و صلات اشاره مِیکنِیم.
طهارت: آب کر به صرف تماس پِیدا کردن با نجاست نجس نمِی شود، مگر آنکه رنگ، بو ِیا مزه آن تغِیِیر کند. آب کر نزد مشهور، مقدار آبِی است که اگر در ظرفِی که هر ِیک از درازا، پهنا و گودِی آن، سه وجب و نِیم است برِیزند، آن را پر کند. مقصود از وجب نيز وجب انسان مستوى الخلقه است که وجب او از حد متعارف و غالب، بزرگ تر و کوچک تر نِیست(٢) (← آب کر).