فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٦١
چنان که مقصود از اصول متلقات خود آن کتابها مِیباشند. کتابهاِیِی که در مسائل و احکام نوشته مِیشد، در سه قرن نخست در قالب نقل رواِیات همراه سند آنها بوده است. اِین نوع کتب به نامهاِی اصل، کتاب، نوادر، جامع، مسائل و نام خصوص بابِی از ابواب فقه، همچون طهارت و صلات، نامِیده مِی شد.
در اوائل قرن چهارم، گونه اِی جدِید از نگارش مسائل و احکام پدِید آمد؛ فتوا دادن به متون رواِیِی با حذف سند آنها. بر حسب ظاهر، نخستِین کسِی که اِین روش را به کار گرفت، پدر شِیخ صدوق، علِی بن حسِین، معروف به ابن بابوِیه (م ٣٢٩ هـ. ق) است. او کتابِی به نام شرائع براِی فرزندش شِیخ صدوق نوشت و در اِین کتاب، به نقل متون و نصوص رواِیات با حذف اسناد آنها پرداخت. شِیخ صدوق مسائل اِین کتاب را در دِیگر کتابهاِیش، همچون من لا ِیحضره الفقيه، المقنع و الهداية نقل کرد. اِین شِیوه نگارش، توسط فرزند ابن بابوِیه، شِیخ صدوق (م ٣٨١ هـ ق) در المقنع و الهداِیه و به تبع او، شِیخ مفِید (م ٤١٣ هـ ق) در المقنعة و شيخ طوسِی (م ٤٦٠ هـ ق) در النهاية استمرار ِیافت.
از آنجا که متون کتب ِیاد شده از رواِیات و اصول نگاشته شده در سه قرن نخست اقتباس شده است، مورد قبول فقها قرار گرفته و آنان با آنها همچون کتب حدِیثِی بر خورد و به آنها اعتماد کرده اند؛ از اِین رو، هنگام دسترس پِیدا نکردن به نصِی بر حکمِی، به آن متون رجوع مِی کرده اند. از آنجا که متون اِین کتابها، متون رواِیات و اصول بود، مسائل متلقات نامِیده شده است؛ ِیعنِی مسائلِی که از ائمه عليهم السلام گرفته شده است.
بر اِین نگاه، ِیعنِی تلقِی متون رواِیات ِیا معناِی آنها از فتاواِی قدما همچون فقهاِی ِیاد شده، ثمرات و آثارِی مترتب کرده اند، از جمله:
١. شهرت فتواِیِی مـِیـان قــدمـا دلـيـل ضعف رواِیات معارض آن است.
٢. شهرت فتواِیــِی مـِیـان قـدما در خصوص مسئله اِی که نصِی در آن به ما نرسِیده، دلِیل بر وجود نص است و مسئله مورد برائت نِیست.