فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٢٧
(١) كشف اللثام ٣٢٨/٥؛ الحدائق الناضرة ١٥/ ١٥٠.
(٢) تذكرة الفقهاء ٧/ ٢٧٧؛ جواهر الكلام ٢٠/ ١٧٣.
مرغمتان
مُرغِمَتان: دو سجده سهو.
عنوان ِیاد شده در کلمات فقها به تبع رواِیات(١) به کار رفته است. ارغام به معناِی به خاک مالِیدن بِینِی کسِی و کناِیه از خوار و ذلِیل کردن او است. مُرِغم اسم فاعل از ارغام به معناِی خوار کننده و به خاک مالنده بِینِی دِیگرِی است و «مرغمتان» تثنِیه «مُرغِمَة» است. از آنجا که دو سجده سهو سبب ذلت و خوارِی شِیطان مِیشود که نماز گزار را در نماز به سهو انداخته است، در رواِیات از اِین دو سجده به «مرغمتان» تعبِیر شده است. (٢) برخِی، احتمال داده اند رِیشه آن «مراغَمَه» به معناِی مغاضَبَه باشد که نمازگزار با به جا آوردن دو سجده سهو خشم شِیطان را بر مِی انگِیزد(٣) (← سجده سهو)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) الکافِی (کلِینِی) ٣٥٧/٣؛ تهذِیب الاحکام ٢/ ٣٤٩ – ٣٥٠.
(٢) المقاصد العلية/ ٣٤٤ ؛ مجمع البحرين، واژه «رغم».
(٣) المقاصد العلية / ٣٤٤ ؛ مرآة العقول ١٥/ ١٩٩.
مِرفَق ← آرنج
مَرفوع؛ حدِیث ← حدِیث مرفوع
مُرفِین ← مواد مخدر
مُرقِد ← مواد مخدر
مَركَب ← وسِیله نقلِیه
مركّب
مُرَکَّب: ترکِیب شده از ِیک ِیا چند چِیز/ دوات (← دوات).
مرکب به معناِی نخست مقابل بسِیط ِیا مفرد، کاربردهاِی مختلفِی در علوم متعدد دارد، مانند مرکب در علم صرف و نحو که مقصود کلمه تشکِیل شده از دو ِیا چند جزء است، مانند عبدالله و مرکب در علم منطق که «قول» نامِیده مِی شود، عبارت است از لفظِی که داراِی جزء است و آن جزء از اِین حِیث که جزء است بر جزء معناِی آن دلالت مِیکند، مانند اِین جمله: «خمر مضرّ است»، که مرکب از دو جزء «خمر» و «مضر» است و هر ِیک از دو جزء اِین قول بر جزئِی از معناِی آن دلالت دارد.(١)