فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٨٠
که گاه بر آن تکِیه مِیکنند و نِیز به آنچه سلاطِین هنگام سخن گفتن به دست گِیرند و بدان اشاره کنند و آنچه خطِیب جمعه هنگام خطبه به دست مِیگِیرد، تعرِیف شده است.(١) از آن به مناسبت در باب لقطه نام برده اند.
بنابر قول مشهور، از چِیزهاِیِی که برداشتن آن بر ِیابنده مکروه مِی باشد، مخصره است.(٢) ظاهر کلام برخِی قدما حرمت برداشتن آن است.(٣) برخِی گفته اند: اگر ارزش آن به اندازه ِیک درهم ِیا بِیشتر باشد، بر داشتن آن حرام و اگر کمتر از آن باشد، برداشتن آن کراهت شدِید دارد. (٤)
(١) كتاب العين، الصحاح (جوهرِی) و لسان العرب، واژه «خصر».
(٢) كفاية الاحکام ٢/ ٥٣٤ ؛ رِیاض المائل ١٢/ ٤١٣ - ٤١٤؛ جواهر الکلام ٣٨/ ٣٠٢.
(٣) المراسم العلوية / ٢٠٩.
(٤) التنقيح الرائع ١١٩/٤.
مُخَصِّص ← تخصيص
مُخَطَّئَه ← تخطئه
مخفِی ← پنهان
مِخلَب ← پنجه
مخلوط ← اختلاط
مخلوع
مَخلوع : کسِی که پدرش از جناِیات و ارث او بِیزارِی جسته است.
به فرزندِی که پدرش نزد سلطان از جناِیات و ارث او تبرِی جسته، بدِین معنا که او را از فرزندِی خود خلع و در برابر جناِیات او از خود سلب مسئولِیت کرده تا به اعمال او مؤاخذه نشود و نِیز حق ارث بردن را از ترکه فرزندش -در صورت مرگ او ـ براِی خود اسقاط کرده است، مخلوع ِیا خلِیج گوِیند و از آن به مناسبت در باب ارث سخن گفته اند.
برخِی قدما بِیزارِی جستن پدر از جناِیات و ارث فرزند خوِیش را موجب محرومِیت وِی از ارث بردن از فرزند در صورت مرگ او دانسته اند؛(١) لِیکن اکثر، قائل به عدم محرومِیت پدر شده اند. (٢)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) النهاية / ٦٨٢ ؛ المهذب ٢/ ١٦٧ ؛ اصباح الشيعة / ٣٧٤.
(٢) الروضة البهية ٨/ ٢١٢ - ٢١٣ ؛ مسالک الافهام ١٣/ ٢٣٧ - ٢٣٨ ؛ الانوار اللوامع ٤٣٣/١٤ ؛ جواهر الكلام ٣٩/ ٢٧٣ - ٢٧٤ .
مُخَمَّس ← مال مخمّس