فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٩٤
اگر مجمل و مبِین به لحاظ محکومٌ به ِیا سبب، مختلف باشند، مجمل بر مبِین حمل نمِی گردد. اختلاف به لحاظ محکومٌ به، مانند اِینکه گفته شود: «به زِید عِینِی عطا کن. به عمر و طلا بده»؛ و اختلاف به لحاظ سبب و حکم مانند اِینکه گفته شود: «اگر فرزندم از سفر آمد، به زِید عِینِی عطا کن. اگر افطار کردِی به زِید طلا بده».(٣)
(١) اصطلاحات الاصول / ٢٣٢ - ٢٣٣ ؛ اصول الفقه ١/ ١٧٩.
(٢) انوار الاصول ٢/ ٢٠٠ – ٢٠٣.
(٣) ضوابط الاصول / ٢٥٣ ؛ غاية المسؤول / ٣٨٦ - ٣٨٧.
متاجر
مَتاجِر: تجارت / اعِیانِی که با آنها تجارت مِی شود.
احکام مربوط به تجارت در کتب فقهِی، ذِیل عنوان تجارت ِیا متاجر آمده است. متاجر جمع متجر از رِیشه «تجر» است. متجر ِیا مصدر مِیمِی به معناِی تجارت (← تجارت) مِیباشد و ِیا اسم مکان به معناِی اعِیانِی که با آنها تجارت مِی شود. معناِی نخست، به هدف و غرض علم فقه نزدِیک تر است؛ چه اِینکه فقه عهده دار فعل مكلف است و اعِیان، متعلقات فعل مکلف است.(١)
در باب خمس، عنوان متاجر بر آنچه در عصر غِیبت بر شِیعِیان حلال شده، اطلاق گشته و مقصود از آن، غناِیم خرِیدارِی شده است که بخشِی از آن مال امام علِیه السّلام است، ِیا مالِی است که با خرِیدن ِیا غِیر آن به انسان منتقل مِیگردد و صاحب آن اعتقادِی به خمس ندارد و ِیا درآمدهاِی به دست آمده از راه کسب و کار در زمِین ِیا درختان متعلق به امام علِیه السلام است.
در همه موارد ِیاد شده، تصرف در آن اموال براِی شِیعِیان حلال است و پرداخت خمس آنها واجب نِیست (٢)( ← خمس).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) مجمع البحرين، واژه تجر» ؛ جامع المقاصد ٤/ ٥ ؛ الروضة البهية ٣/ ٢٠٥.
(٢) مفتاح الكرامة ٨/ ٥ ؛ مجمع البحرين، واژه «تجر» ؛ جواهر الکلام ١٦/ ١٤٥ - ١٥٥ ؛ العروة الوثقى ٤/ ٣١٣.
مَتاعُ البيت ← اثاث
متأخرى المتأخرين
متأخرى المتأخّرين: فقهاِی عصر محقق کَرَکِی ِیا صاحب مدارک به بعد.