فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٨٣
صاحب آن فهمِیده شود، مانند اِینکه بگوِید: بطلان اِین سخن بدِیهِی و ضرورِی است؛ چه اِینکه اِین گفته، تعرِیض و کناِیه به اندک بودن فهم و درک گوِینده ِیا نوِیسنده آن به شمار مِیرود که امر بدِیهِی را نمِی فهمد؛
برخلاف آنکه گفته شود: اِین سخن مستلزم مطلبِی است که بطلان آن بدِیهِی است. (١١)
(١) كتاب العين و لسان العرب، واژۀ «بلغ».
(٢) لوامع صاحبقرانِی ١/ ٣٣٤ - ٣٣٥؛ رساله هاِی خطِی فقهِی (شارع النجاة / ٣٤٠ : مهذب الاحكام ٢/ ٢٣٥.
(٣) منتهى المطلب ١/ ٣٠٦ - ٣٠٧ ؛ مستند الشيعة ٢/ ١٧١ ١٠/ ٢٣٥.
(٤) روض الجنان ١/ ١٦٢؛ مستند الشيعة ٢/ ٣٤٦.
(٥) البِیان/ ١٨١ ؛ الدر المنضود (فقعانِی) / ٤٥ .
(٦) جواهر الکلام ١٢/ ١٤٨ – ١٥٠.
(٧) ٢٠/ ١٠٢.
(٨) الرسائل العشر (حلى) / ٢١٧.
(٩) الدروس الشرعِیة ١/ ٤٦٥ - ٤٦٦ ؛ الروضة البهِیة ٢/ ٣٢٧.
(١٠) انوار الفقاهة (المكاسب) (كاشف الغطاء) / ٢٩ ؛ كتاب المكاسب ٢/ ١٦ - ١٧ ؛ مصباح الفقاهة ١/ ٣٩٤ – ٣٩٥.
(١١) كتاب المكاسب ١/ ٣٣١.
مباهله
مُباهَلَه: ِیکدِیگر را نفرِین کردن.
از احکام آن در بابهاِی طهارت، صلات و لعان سخن گفته اند.
مباهله گاه مِیان زوج و زوجه براِی دفع حد ِیا نفِی فرزند، نزد حاکم صورت مِیگِیرد که لعان نامِیده و با کِیفِیتِی خاص انجام مِیشود (← لعان). و گاه مِیان اهل حق و اهل باطل که در برابر پذِیرش حق، عناد و لجاجت مِی ورزند، انجام مِیگِیرد. موضوع، در اِینجا مباهله در کاربرد دوم است.
مباهله امرِی مستحب است.(١) مستحب است عمل مباهله در بِین الطلوعِین (طلوع فجر و طلوع خورشِید) انجام گِیرد؛ (٢) چنان که مستحب است کسِی که قــصــد مباهله دارد روزه بگِیرد(٣) و براِی مباهله غسل کند.(٤) همچنِین مستحب است مباهله در صحرا صورت گِیرد، و کِیفِیت آن چنِین است که هنگام مباهله، انگشتان دست راست خود را در انگشتان خصم فروبرد، سپس با اِین جملات: «اللهم رَبَّ السّموات السَّبع وَ رَبَّ الأرَضينَ السبع، عالِمَ الغَيبِ و الشّهادة، الرَّحمنَ الرَّحيمَ، إن كانَ فُلاناً -به جاِی فلاناً نام خود را بــبـرد ـ جَـحَدَ حَـقّاً و ادَّعى باطِلاً فأَنزِلْ عَليه حُسْباناً مِنَ السَّماءِ او عَذاباً أليماً و إن كانَ فلاناً -به جاِی فلاناً نــام دشمن خود را ببرد ـ جَحَدَ حقاً و ادَّعَى باطِلاً فَأَنزِلْ عَلَيْهِ حُسباناً مِنَ السَّماءِ أو عَـذابا أليما»