فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١٨٩
(١) الخلاف ١ ١٠٦ ؛ جامع عباسِی / ٢٩ ؛ ذخيرة المعاذ / ١٨.
(٢) جواهر الكلام ٥/ ١١٨ ؛ الحدائق الناضرة ٤/ ٢٩٣.
(٣) تحرير الاحکام ١/ ٦١٥؛ مناسک حج (مراجع)/ ٤٧٦.
کلِّی
کُلِّی: مقابل جزئِی.
کلِّی از اصطلاحات علم منطق و عبارت است از مفهومِی که صدق آن بر افراد بسِیار ممتنع نباشد، مانند مفهوم انسان، مقابل آن جزئِی است که عبارت است از مفهومِی که صدق آن به بِیشتر از ِیک فرد ممتنع باشد، مانند مفهوم زِید.
منطقِیان براِی کلِّی تقسِیماتِی ذکـر کرده اند؛ از جمله: کلِّی متواطِی (← کلِّی متواطِی) و کلِّی مشکّک (← کلِّی مشکّک). تقسِیم دِیگر، تقسِیم کلِّی به منطقِی، طبِیعِی و عقلِی است. در مثال انسان کلِّی است. سه چِیز وجود دارد: ذات انسان به اِین عنوان که انسان است و مفهوم کلِّی به اِین عنوان که کلِّی است، با قطع نظر از اِینکه انسان است ِیا غِیر انسان و مجموع موصوف و وصف؛ ِیعنِی انسان با لحاظ وصف کلِّیت آن. هرگاه عقل، ذات موصوف (ذات انسان در مثال مذکور) را قطع نظر از وصف کلِّیت، لحاظ و اعتبار کند، در اِین صورت، ذات موصوف، کلِّی طبِیعِی نامِیده مِیشود و اگر مفهوم وصف کلِّی را به تنهاِیِی، قطع نظر از موصوف آن لحاظ کند؛ ِیعنِی مفهوم آنچه که فرض صدق آن افراد بسِیار، ممتنع نِیست، آن (مفهوم کلِّی به اِین عنوان که کلِّی است) کلِّی منطقِی نامِیده مِی شود و چنانچه عقل، مجموع وصف و موصوف (انسان با لحاظ وصف کلِّیت در مثال فوق) را ملاحظه کند، موصوف به اِین عنوان که متّصف به کلِّیت است، کلِّی عقلِی نامِیده مِی شود. (١)
فقها کلِّی را به کلِّی در ذمّه و کلِّی در خارج تقسِیم کرده اند. کلِّی در ذمّه عبارت است از چِیزِی در ذمّه انسان که مورد معامله قرار گِیرد و قابلِیت انطباق بر بِیشتر از ِیک فرد را داشته باشد، مانند فروختن ِیک من گندم که قابلِیت انطباق بر ِیک من از هر گندمِی را دارد. در اِین مثال، خرِیدار مالک ِیک من گندمِی خواهد شد که قابلِیت صدق بر هر منِی از هر گندمِی را دارد.