فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١٨٨
لِیکن اگر بدون قصد و اختِیار آن را بگوِید کافر و مرتد نمِی شود، مانند گفتن آن در حال مستِی، دِیوانگِی و ِیا از روِی اکراه و اجبار.(٢)
گفتن کلمه کفر در حال تقِیّه (← تقِیّه) که حفظ جان مؤمن، متوقف بر آن مِیباشد، جاِیز است، لِیکن واجب نِیست. (٣)
(← ارتداد) (← کفر)
(١) مقامع الفضل ١/ ٢٥٨.
(٢) الروضة البهية ٣٤١/٩؛ الدروس الشرعية ٢/ ٥١ – ٥٢.
(٣) وسائل الشيعة ١٦/ ٢٢٥ ؛ القواعد و الفوائد /١/ ١٢٤ و ٢/ ١٥٨ ؛ القواعد الفقهية (مکارم) ١/ ٤٢٦.
کلنگ
کُلَنگ [=کُرکِی]: از پرندگان.
کلنگ که به ترکِی آن را دُرنا گوِیند، پرنده اِی است با پاهاِی بلند و گردن درازُ شبِیه لک لک.(١) از احکام آن در باب حج و اطعمه و اشر به سخن گفته اند.
کلنگ از پرندگان حلال گوشت است. (٢) اگر کسِی در حال احرام، کلنگ را شکار کند، کفّاره آن به گفته برخِی ِیک گوسفند است.(٣) برخِی دِیگر کفّاره آن را قِیمت آن دانسته اند که باِید صدقه دهد. (٤)
بنابر قول دوم، چنانچه مُحرم در حرم (← حرم) مرتکب اِین کار شود، باِید دو برابر قِیمت پرنده را صدقه بدهد.(٥)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) لغت نامه دهخدا، واژه «درنا، کرکِی و کلنگ».
(٢) ارشاد الاذهان ٢/ ١١١ ؛ الدروس الشرعية ٩/٣؛ مسالک الافهام ١٢/ ٤٨.
(٣) المبسوط ١/ ٣٤٦؛ الوسيلة / ١٦٧ ؛ اصباح الشيعة / ١٧١ ؛ جامع المقاصد ٣١٧/٣ – ٣١٨.
(٤) شرائع الاسلام ١/ ٢١٨ ؛ الدروس الشرعية ١/ ٣٥٣؛ حاشية شرائع الاسلام/ ٢٩٠.
(٥) جامع المقاصد ٣/ ٣١٧ ؛ جواهر الکلام ٢٠/٢٤٩.
کلوخ
کلوخ: تکه اِی گل خشک شده.
از آن در بابهاِی طهارت و حج نام برده اند.
طهارت: به گفته بسِیارِی در استنجا از غاِیط (← استنجاء) مِی توان از کلوخ استفاده کرد و کلوخ پاک کننده موضع مِی باشد. (١)
به قول مشهور، تِیمم با کلوخ صحِیح و جاِیز است(٢) (← تِیمم).
حج: در رمِی جمره، رمِی به غِیر رِیگ مانند کلوخ و آجر جاِیز نِیست.(٢)
(← خاک) (← زمِین)