شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٦٢ - امتناع از بيعت
اين جمله آخرين فصل كلام اميرالمؤمنين عليه السلام است، دربارۀ مسئلۀ خلافت و بيعت و در آن دو احتمال است، يك احتمال اين كه منظور اين باشد كه در كار خودم انديشيدم، پس ديدم اطاعتم از خدا و رسول بر بيعت با خلفا پيشى دارد، يعنى با اطاعت از خدا و رسول نوبت به بيعت با آنها نمىرسد و وظيفه داشتم سكوت كنم و منازعه با آنها را ترك كنم و خدا را داشته باشم، چون با خدا و رسول عهد و پيمان داشتم و لازم بود تنها از آنها (خدا و رسول) اطاعت كنم، و مؤيّد اين احتمال خطبهاى است كه امام صادق عليه السلام از اميرالمؤمنين نقل مىكند[١].
احتمال دوم: تفسيرى از است از اهل سنت مانند ابن ابى الحديد كه مىگويند:
«منظور حضرت اين است كه اطاعت از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر بيعت با قوم (خلفا) سبقت داشت، پس راهى براى خود دارى از بيعت با آنها نداشتم، چون حضرت مرا بدان امر فرموده بود و ميثاق رسول اللّه بر تركِ شِقاق و منازعه در گردن من بود و برايم جايز نبود از فرمانش تعدّى كنم و يا با نهى او مخالفت نمايم.
امتناع از بيعت
اين تفسير اهل سنّت صحيح نيست با توجّه به اين كه حضرت امير با هيچ يك از خلفا بيعت نكرد و از نامه ٢٨ نهج البلاغه از حضرت امير عليه السلام در جواب معاويه استفاده مىشود حضرت با خلفاء بيعت نكردند. مىفرمايد: «و انّى كُنت اُقادُكما يقادُ الْجَمَلُ المخْشُوشُ حَتَّى اُبايعَ و لَعَمرُ الله لقد اَرَدتَ اَن تَذُمّ فمدحتَ و اَن تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ...؛ اى معاويه تو گفتى كشيده مىشدم مانند شترى كه چوب در بينىاش كرده مىكشند (براى بيعت با خلفا)، تا بيعت كنم به خدا سوگند خواستى مرا نكوهش نمايى، ستايش كردى و خواستى رسوا سازى، رسوا شدى (زيرا با اين گفتار مظلوميت مرا رساندى). اين كلام صريح در اين است كه حضرت چون از بيعت امتناع داشتند، ايشان را بالاجبار براى بيعت
[١]. احتجاج طبرسى، ج ٢، ص ١٩٠، باب احتجاجُهُ فى الاعتذار.