شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٨٢ - شكايت على عليه السلام از مردم كوفه
«اَصْبَحتُ واللّهِ لا اُصَدِّقُ قَوْلَكُم و لا اَطمَعُ فى نَصرِكُم و لا اُوعِدُ العَدوَّ بِكُم ما بالُكُم؟ ما دَواؤُكم؟ ما طِبُّكُم؟ القَومُ رجالٌ اَمثالُكُم، اَقوالاً بِغَيْرِ عِلْم وَ غَفلَةً[١] مِن غَيْرِ وَرَعٍ و طَمَعاً فى غَيْرِ حَقٍّ؟!» (به خداوند سوگند، صبح كردم در حالى كه سخن شما را تصديق نمىكنم و در يارى شما طمع ندارم و نمىتوانم دشمن را بوسيلۀ شما بترسانم، چه شده است شما را؟ دواى درد شما چيست؟ چه چيز شما را معالجه مىكند؟ مردم شام هم مردمانى هستند مانند شما. آيا سزاوار است سخنانِ بدون علم؟ و آيا شايسته است غفلت بدون دورى از معصيت و طمع بدون استحقاق؟!)
حضرت از مردم كوفه گله مىكند و مىفرمايد مگر مردم شام مانند شما نيستند؟ چه امكاناتى دارند كه شما نداريد؟ چرا آنها نمىترسند و شما مىترسيد؟ آنها بر باطلشان استوارند و شما بر حقّتان سُست هستيد، چرا غافليد و از معصيت و نافرمانىِ امامِ خود اجتناب نمىكنيد و مگر مىشود شما آرزوى پيروزى داشته باشيد بدون زحمت؟ شما كه تلاش و جديت نداريد و از امامتان پيروى نمىكنيد، پيروزى سزاوارتان نيست.
والسّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
[١]. در بعضى نسخهها «عِفّةً» ضبط شده يعنى شما حالت عفّت و پاكدامنى به خود مىگيريد اما از گناه و مخالفت با امام خود دورى نمىكنيد.