شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٦٥ - فضيلت جهاد
حركت كنيد، مىگوييد الان وقت شدّت سرماست، به ما مهلت بده تا شدّت سرما بشكند، اين همه كه از سرما و گرما مىگريزيد، به خدا سوگند از شمشير گريزانتريد).
شما كه از سرما و گرما گريزانيد معلوم مىشود در مقابل گزند اسلحۀ دشمن فرارتان بيشتر است. البته اينها همه بهانه بود براى ترك جهاد. مىگويند يك نفر به ملاّ نصرالدّين گفت: ريسمان (طناب) خود را به من عاريه بده تا با آن بار ببندم، ملاّ گفت روى ريسمان خشخاش پهن كردهام و گفتهبود اگر براى عذر است كفايتمىكند. حالا مردم كوفه هم اينطور عذرهايى مىآوردند، براى شانه خالى كردن از وظيفۀ جهاد.
«يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ! حُلُومُ الْأَطْفَالِ، وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً - وَ اللَّهِ - جَرَّتْ نَدَماً، وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً (ذمّا)».
«حلوم» جمع حلم: خِرد، انديشهها. خِرد شما چون خرد كودكان است.
(اى شبيه مردان كه از مردانگى تهى هستيد، و اى كسانى كه عقل شما مانند عقل بچهها و زنان تازه به حجله رفته (يا تنظيم كنندگان و آرايش دهندگان حجله) است و مآل انديشى نداريد. دوست داشتم نه من شما را ديده بودم و نه شما را شناخته بودم. معرفتى كه براى من پشيمانى و غم و اندوه آورده است).
گاهى انسان با كسى آشنا مىشود و خوشحال است كه شخص با ارزشى است و خوب است، او را شناختم و از او استفاده كردم و گاهى با كسى آشنا شدهايم و از آشنايى خود پشيمانيم كه حيف شد اين مدت با فلانى رفاقت كردم و كاش از اوّل او را نمىشناختم كه جز ضرر برايم چيزى نداشت.
«قَاتَلَكُمُ اللَّهُ! لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً، وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً - وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً، وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ»