شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١٠٤ - ترس از غلب١٧٢٨ جاهلان
بسم الله الرحمن الرحيم
درس چهاردهم:
ترس از غلبۀ جاهلان
«لم يوجس موسى عليه السلام خيفةً على نفسه، اشفق من غلبة الجهّال و دُوَلِ الضّلال» (حضرت موسى عليه السلام در مقابل سحر ساحران براى خودش احساس ترس نكرد و ترس او از پيروزى نادانان و از دولتهاى گمراهان بود).
حضرت على عليه السلام در جملۀ قبل فرمودند: تا كنون از راه حق بيرون نرفته و از زمانى كه آن را شناختهام در آن شك و ترديد نكردهام و هميشه ثابت قدم بوده و ترسى از باطل و طرفداران آن نداشتهام و اكنون در اين جمله مىفرمايند: اگر خوفى نسبت به جنگ جمل دارم شخصى نيست و نگرانى من از غلبۀ جاهلان و فريب خوردن مردم و برپايى حكومتهاى گمراه كننده است. همانطور كه خوف حضرت موسى عليه السلام از پيروزى ساحران از خودش نبود و در راه حق هيچ وحشتى نداشت و اساساً كسى كه اهل حق است نبايد بترسد و ترس موسى عليه السلام از روى ضعف نفس نبود بلكه ترس آن حضرت از غلبۀ باطل و شكست اهل توحيد بود.
خداوند در قرآن مىفرمايد: ساحرانِ فرعون گفتند: اى موسى! يا تو سحر خود را مىافكنى يا ما نخستين كسى باشيم كه مىاندازيم؟
گفت: نه بلكه شما بيندازيد. پس ناگهان ريسمانها و چوبدستى هايشان بر اثر سحرشان در خيال او چنين مىنمود كه آنها با شتاب مىخزند (فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْأَعْلى)؛[١]پس موسى عليه السلام در خود بيمى احساس كرد، به او گفتيم
[١]. طه (٢٠)، ٦٧ و ٦٨.