مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٤ - نظریات دیگر در مورد فلسفه تاریخ
تحت اسم زینب و سعاد و ...» [١] قهراً چنین نظری دارد، ولی این غیر از منطق معمولی پیروان مذاهب است.
ممکن هم هست کسی برای تاریخ، حیاتی قائل باشد که جوهر آن حیات غیر از مذهب است و مثلًا اقتصاد است. اینها حرفشان برمیگردد به این که جامعه یک موجود زنده است و از این نظر ماهیتی دارد و آن ماهیت واقعی جامعه واقعیت اقتصادی است، چیزهای دیگر در حکم اعراض و توابع اقتصاد هستند، جوهر جامعه و جوهر تاریخ را اقتصاد تشکیل میدهد؛ مذهب، اخلاق، ... همه به قول اینها روبناست و همه اعراض است که تابع یک جوهرند.
ممکن هم هست که کسی برای جامعه روح دیگری غیر از اقتصاد قائل باشد.
این مقدمه برای این بود که معنی این حرف که گفته میشود «ماتریالیسم تاریخی یک نوع برداشت اقتصادی از تاریخ است» روشن شود. گفتیم که معنای این سخن این است که ماهیت تاریخ یک ماهیت اقتصادی است و اقتصاد وجود تاریخی دارد. اینکه میگوییم «ماهیت تاریخ یک ماهیت اقتصادی است» به این معنی است که ما میتوانیم برای تاریخ یک ماهیت قائل باشیم چون برای جامعه یک ماهیت قائل هستیم و جامعه را یک امر اعتباری نمیدانیم، منتها وقتی میگوییم تاریخ، مقصود همان جامعه در حال جریان و حرکت است. و اینکه میگوییم «اقتصاد وجود تاریخی دارد» معنایش این است که اقتصاد یک وجود ثابت ندارد بلکه در حال تغییر است؛ آن که روح تاریخ را تشکیل میدهد، یک روح ثابت و یکنواخت نیست بلکه متغیر و متکامل است، بنابراین اقتصاد وجود تاریخی دارد.
نظریات دیگر در مورد فلسفه تاریخ
اکنون ببینیم که در مقابل نظریه مارکسیستی ماتریالیسم تاریخی چه نظریاتی هست.
یک نظریه همان نظریهای است که میگوید: جامعه اصلا چیزی نیست و واقعیتی ندارد که ما بخواهیم برای آن حکمی قائل بشویم، و حوادث جامعه عبارت
[١]. [از محیی الدین عربی است.]