مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٧ - جدل، منطق نیروها
غرض این است که این حرفی که اینها میگویند «دیالکتیک، منطق نیروها» حرفشان این است که این منطق، هم منطق فکر است، هم منطق واقعیت، و به همان نحو که منطق واقعیت است منطق فکر است چون انعکاس مستقیم واقعیت است. بحث ما این است که هیچ منطقی حتی منطق دیالکتیک نمیتواند انعکاس مستقیم یعنی تمام انعکاس واقعیت باشد لیس الّا، بلکه هر استدلالی مادههای اولیه آن انعکاس واقعیت است و وقتی که واقعیت با تمام خصوصیات و خصلتهایش احساس شد، تازه ماده استدلال فراهم میشود و ذهن با ضمیمه کردن یک سلسله معانی و مفاهیم دیگر که به هیچ شکل قابل احساس نیست عمل تفکر و استدلال را انجام میدهد.
این مفاهیم ذهنی است که بزرگترین فلاسفه را به زانو درآورده است. کانت با آن عظمت در همین جا گیر است، از یک طرف میبیند معرفت و شناخت بدون اینها ممکن نیست، مگر میشود ضرورت و کلیت و نظایر آنها را در استدلال دخالت نداد؟ و از طرف دیگر میبیند اینها اصلا قابل احساس نیستند و انعکاس مستقیم خارج در ذهن به حساب نمیآیند، آنوقت میآید فرضیهای میتراشد که اینها ذاتیات ذهن هستند و رابطه آنها را با خارج یکسره قطع میکند، بعد میآید میگوید معرفت دو عنصر دارد: عنصرهای بیرونی که از بیرون آمده و عنصرهای درونی که از خود ذهن آمده، و از ترکیب اینها معرفت به وجود میآید. آنگاه اشکال تطابق این معرفت با خارج طرح میشود: آن چیزی که من اسمش را «علم» و «معرفت» گذاشتم، وقتی مادهاش را از خارج گرفتم ولی صورتش را ذهن داده است، چطور میتوانم حکم به
مفهوم وجود در ذهن بیاید، بلکه تنها سفیدی در ذهن میآید. نه تنها «موجود»، بلکه همه این مفاهیم فلسفی هیچ وقت تصور جزئی ندارد و این یکی از مقرّبات مطلب است. اینهایی که از طریق حواس میآیند، ابتدا یک صورت حسی دارند، بعد یک صورت خیالی پیدا میکنند و بعد یک صورت کلی عقلی. ولی این مفاهیم (معقولات ثانیه) از اول که در ذهن انسان پیدا میشود از نظر اینکه انتزاعی است به صورت کلی پیدا میشود. شما، هم انسان جزئی در ذهنتان دارید و هم انسان کلی؛ ولی آیا مفهوم وجود کلی و مفهوم وجود جزئی دارید؟ نه، مفهوم وجود جزئی ندارید؛ تنها مفهوم وجود جزئی شما این است که مفهوم وجود کلی را اضافه میکنید به یک امر کلی و میگویید «وجود زید»، مثل «غلام زید» که با یک مضاف الیه آن را جزئی میکنید. البته این هم واقعاً جزئی نیست؛ «غلام زید» یک مفهوم کلی است و الّا مفهوم «وجود» هیچ تصور جزئی در ذهن انسان ندارد. «ضرورت» هم همین جور است.