مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦١ - لغت « شکر » در قرآن
مشمومات است پیدا کنید، لغتهای مربوط به مذوقات و چشیدنیها را پیدا کنید، لغات مربوط به ملموسات را هم پیدا کنید، بعد لغات مربوط به مبصرات و مسموعات را پیدا کنید، میبینید در باب مبصرات و مسموعات هزاران لغت است، بلکه اغلب محسوسات ما محسوسات بصری و سمعی است.
قرآن هم اینجا آن دو حاسّه مهم را ذکر کرده؛ بعد از اینکه میگوید شما آمدید به این دنیا در حالی که هیچ چیز نمیدانستید، میگوید:«و جعل لکم السّمع و الابصار» به شما چشم و گوش داد، حواس داد، یعنی ابزار دانستن داد؛ نمیدانستید، نمیشناختید، این ابزار را داد که بشناسید «و الافئدة لعلّکم تشکرون». آیا قرآن فقط به حواس قناعت کرد؟ نه، پشت سرش آن چیزی [را ذکر میکند] که در اصطلاح قرآن به آن «لبّ» و یا «حجر» گفته میشود (و هر زبانی حق دارد هر لغتی را به جای آن به کار ببرد)، آن چیزی که مرکز تفکر است. گاهی میگوید افرادی دل ندارند (معلوم است که منظور این قلب طبّی و گوشتی نیست). «و خدا برای شما دلها قرار داد» بعد از چشم و گوش، دل [١] را ذکر میکند؛ یعنی همان قوّهای که تجزیه و ترکیب میکند، تعمیم میدهد، تجرید میکند؛ قوهای که نقش بسیار اساسی در شناخت دارد.
لغت « شکر » در قرآن
«لعلّکم تشکرون» این خیلی مهم است: باشد که شما سپاسگزاری کنید. یعنی چه؟ ممکن است بگویید یعنی «خدایا شکرت که به ما چشم و گوش دادی». نه، اتفاقا یکی از لغات قرآن که شناختن آن خیلی لازم است لغت «شکر» است. اصلا لغت «شکر» معنایش تقدیر است، یعنی قدردانی کردن؛ شکر یعنی قدردانی. به همین دلیل به خدا «شکور» گفته میشود. چرا به خدا «شکور» میگویند؟ آیا یعنی خدا خودش را شکر میکند؟! این که غلط است و معنا ندارد، یا مثلًا به بندگانش میگوید من از شما تشکر میکنم؟! [خیر،] خدا را به حکم اینکه تقدیر و قدردانی میکند، «لا یضیع اجر
[١]. [درباره مفهوم دل به اصطلاح قرآنی و اصطلاح عرفانی، استاد در چند صفحه بعد تحت عنوان ابزار دل توضیح میدهند].