مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١٢ - طراحی و مهندسی اجتماع
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط» [١]. پیغمبران آمدهاند تا اقامه قسط کنند و بشر هم هیچکاره است؟ یا آمدند کاری بکنند که بشر مقیم بالقسط باشد یعنی بشر را هدایت و راهنمایی کنند که خودش عامل بالقسط باشد؟
اینها علاوه بر اینکه قائل به هدف کلی برای زندگی نیستند، قائل به طرح کلی هم نیستند. کسی میتواند طرح کلی بدهد که یک خط سیری برای جامعه معین کند که این خط سیر همیشگی باشد که هرچه جامعه بخواهد برود در این مسیر پیش برود. چنین چیزی با منطق اینها جور درنمیآید، چون چنین چیزی را انسانها خودشان باید معین کنند و انسانها چنین دوربینیای ندارند. از نظر اینها انسان از این منزل تا آن منزل را میتواند معین کند، به آنجا که رسید یک مقصد از نو برای خودش معین میکند، و به منزل بعدی که رسید از نو تعیین مقصد انجام میگیرد. از نظر اینها جامعه انسانی یک قافلهای است در حرکت که همینقدر میداند تا فرسخ بعدی میرود، از آن به بعد نمیداند به کجا میرود، همینقدر میداند که «میرود». تکامل جامعه را اگر جبری مطلق میدانستند میتوانستند بگویند جبر خودش میبرد. ولی اینها میخواهند منکر جبر مطلق شوند و طرحها را قبول کنند و جبر را با طرحهای اصلاحی وفق بدهند.
در آن کتاب تاریخ چیست؟ فصلی دارد که در آن مسأله تکامل را مطرح کرده و در آنجا همین حرف را میزند، میگوید: بشر همینقدر میداند که یک مقدار باید برود؛ بعد آنجا که رفت، برگشت هم برایش ممکن نیست؛ از آنجا به منزل آن طرفتر میتواند برود. باید از اینها پرسید: شما که مقصد نهایی را نمیدانید و به آن مقصد نزدیک هم که رفتید دیگر نمیتوانید برگردید، از کجا معلوم که از همین جا که رفتید اشتباه نکردهاید؟ شاید در برابرتان دره هولناکی باشد که در آن سقوط بکنید؟
از نظر اینها تا آنجا که به انسان و مصلحان اجتماعی مربوط میشود هیچ مقصد نهایی مشخص نیست، تنها یک مقصد نزدیک معلوم است و هر مقصد بعدی از مقصد قبلی کاملتر است؛ و خود این جای مناقشه است که از کجا معلوم که کاملتر است؟
ولی نظریه دینی و مذهبی مدعی است که من آخرین منزل و آخرین مقصد را
[١]. حدید/ ٢٥.