مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٠ - جوهر مکتب مارکس
سوسیالیسم هم در شرایط خاص تاریخی به طور جبری به وجود میآید؛ فقط انسانها باید جریان طبیعی را بشناسند و به همان جریان طبیعی کمک کنند. این است ابتکار اساسی مارکس. بعدا خود آندره پییتر در این کتاب خواهد گفت [١] که دگرگونی و تحولی که از نظریات هگل به نظریات مارکس صورت گرفته در دو مرحله انجام شد: مرحله اول، تحولی بود که به وسیله فوئرباخ صورت گرفت و مرحله دوم، تحولی بود که به وسیله مارکس صورت گرفت، و بعد آن را به همین صورت مطرح میکند و میگوید مسأله ماتریالیسم تاریخی را مارکس مطرح کرد و سپس از ماتریالیسم تاریخی به ماتریالیسم فلسفی رفت. او چنین ادعا میکند ولی در پاورقیای که منابع مارکس را ارائه میدهد [٢]، نشان میدهد که حتی همین نظریه ماتریالیسم تاریخی و جبر علمی نیز صد در صد ابتکار مارکس نیست و قبل از او و نزدیک به زمان او دیگران نیز این مسأله را طرح کرده بودند ولی باید گفت که مارکس آن را به صورت کاملتر و جامعتری مطرح کرده است.
جوهر مکتب مارکس
آندره پییتر در صفحه ١٤ کتاب مارکس و مارکسیسم میگوید:
«اگر مکتب مارکس را به اجزاء اساسی آن خلاصه کنیم چنین جلوهگر خواهد شد:
١. به صورت یک دیدگاه کلی درباره تاریخ بشر (فلسفه مارکسی).
٢. به صورت یک کاربرد خاص این دیدگاه کلی، در مورد رژیم سرمایهداری (اقتصاد مارکسی).
٣. به صورت یک پیشبینی در مورد وقوع اجتناب ناپذیر تغییرات اجتماعی، با تکیه به تضادهای این نظام (انقلاب مارکسی) [٣].»
[١]. ص ٢٤ و ٢٥.[٢]. پاورقی صفحه ١١.[٣]. قبلًا که این قسمت را مطالعه میکردم اشکالی به نظرم آمد و آن اینکه جزء سوم اصل جداگانهای نیست، نتیجه جزء اول و بلکه عین آن است و میتوان مکتب مارکس و اجزاء اصلی آن را به گونهای دیگر تشریح کرد و با سه اصل دیگر مشخص نمود:
الف. نظریه منطقی که روش تفکری است مبتنی بر دیالکتیک (منطق هگلی و مارکسی)
ب. تفسیر تاریخ بر اساس اقتصاد، یعنی اینکه زیربنا اقتصاد است و اقتصاد تعیین کننده همه اوضاع و احوال