مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٩ - بررسی
اشاره میکند [١].
اما اصل اتحاد عاقل و معقول: این اصل سابقهاش به ماقبل دوره اسلامی میرسد. بوعلی در کتب خویش آن را به قدما نسبت میدهد و رد میکند. در اشارات نمط هفتم، پس از آنکه بحث اتحاد عاقل و معقول را طرح میکند و رد مینماید با تعبیری تحقیرآمیز تحت عنوان «قصه» میگوید:
«در گذشته مردی بود به نام فرفوریوس که درباره اتحاد عاقل و معقول کتابی نوشته است. مشّائیان آن را ستایش میکنند اما تماما نامربوط است. مشائیان خود اعتراف دارند که از آن چیزی نمیفهمند همان طور که خود فرفوریوس نیز نمیفهمید که چه میگوید. مردی از معاصران فرفوریوس آن کتاب را رد کرد و فرفوریوس بر آن ردّیه رد نوشت و مطالبی آورد که از اصل کتاب نامربوط تر بود.»
بنابراین نظریه اتحاد عاقل و معقول سابقه دارد، ولی آنچه مسلّم است این است که تحقیقی فلسفی و قانع کننده روی آن نشده بوده است. صدرا که گذشتگان را بر اینکه این اصل را درک کرده بودند ستایش میکند بیان و استدلالی روشنگر از آنها نقل نمیکند، تنها مدعا را از زبان آنها نقل میکند. مسلّما اگر تحقیقی عمیق روی این مطلب صورت گرفته بود و به بوعلی رسیده بود- آنچنانکه تحقیقات صدرا به متأخران رسید و آنها را قانع کرد- بوعلی را قانع میکرد و لااقل تا این اندازه این نظریه را تحقیر نمیکرد و «بچهگانه» نمیخواند.
در مورد ادراک مجرد (خدا، عقل، نفس) ذات خویش را، احدی از حکمای اسلامی تردید ندارد که عقل و عاقل و معقول متحد است. هیچ کس مدعی نیست که در علم مجرد به ذات خود، صورتی ذهنی دخالت دارد تا این احتمال پیش آید که صورت ذهنی نفس از خودش، عارض بر نفس است نه عین نفس. آنچه مورد تردید است مربوط است به ادراک مجرد غیر خود را. در اینجا نیز سه مسئله است که هر سه به نام «اتحاد عاقل و معقول» نامیده میشود.
یکی اینکه تمام معقولات نفس در مرتبه ذات نفس به نحو بساطت و اجمال وجود
[١]. رجوع شود به نجات، بخش «طبیعیات» فصل فی الحرکه، ص ١٠٦ و دانشنامه علائی، «طبیعیات» ص ٨. در نجات میگوید: «و اما الوضع ففیه حرکة علی رأینا خاصة». در دانشنامه علائی پس از بیان اینکه حرکت مستدیره حرکت وضعی است نه اینی، میگوید: «و این چیزی است از جمله آن چیزها که ما بجا آوردهایم».