مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤٦ - تعریف تضاد
پس اینکه موضوع باید واحد باشد لازمه تقابل است، چون تقابل تطارد است، دو شئ که یکدیگر را تطارد میکنند در خلأ تطارد نمیکنند، در محل و موضوع واحد که شئ ثالثی نسبت به آندو است تطارد میکنند. این است که هم در باب تضاد و هم در باب تناقض نیاز به موضوع واحد داریم. پس راجع به کلمه «فی محلّ واحد» که در تعریف آمده بحثی نیست.
بعد میگویند: «مشترکان فی جنس قریب» یعنی دو امری که متخالف در نوع هستند و متوافق در جنس قریب. قهراً اختلاف بین ایندو در فصل است. وقتی که چنین باشد، ریشه تقابل ایندو به دست میآید زیرا شئ واحد نمیتواند در آن واحد دارای دو فصل مختلف باشد، چون لازم میآید که دو ذات مختلف داشته باشد، مثلًا جسم نمیتواند در آن واحد دو رنگی داشته باشد که در جنس قریب با هم شریکند و در فصل قریب مختلف، چون رنگ نمیتواند در آن واحد هم این فصل را داشته باشد و هم آن فصل را و در نتیجه دارای دو ذات باشد. پس این فصلها هستند که یکدیگر را طرد میکنند، و از همینجاست که شیخ و دیگران گفتهاند تضاد اختصاص به باب اعراض ندارد که محل مستغنی فرض بکنیم، بلکه در جواهر هم میآید و همینقدر که محل به معنای عام داشته باشیم کافی است؛ یک ماده هم در آن واحد نمیتواند دو صورت هم عرض را بگیرد، مثلًا یک نطفه نمیتواند صورت دو حیوان مختلف را بگیرد، مگر صورت طولی باشد که یکی از دو صورت، صورت دیگر را دارد مع زیادة. بنابراین عناصر با هم متضادند به همین معنی که اینجا میگوییم. مثلًا ماده واحده محال است در آن واحد، هم آب باشد و هم آتش، چون این دو صورت به منزله فصل هستند و شئ نمیتواند در آن واحد دارای دو فصل باشد.
تا اینجا ما نوعی از تضاد را شناختیم که از اقسام تقابل است، یعنی دو امر وجودی که امکان اجتماع در محل واحد ندارند، و به تعبیر فارسی، متضادین دو امر ناسازگاری هستند که ناسازگاریشان در اصل وجود داشتن در یک محل و در یک زمان است، یعنی محال است هم این وجود داشته باشد و هم آن، یعنی وجود هر یک ملازم
در جنس اعلی با یکدیگر شریکند. آقای طباطبائی به این حرف نقضی میکنند که با تعبیر «لا فی الجنس الاعلی» که مرحوم آخوند میکنند جور درنمیآید و محتملا نسخه ایشان «لا» نداشته و «فی الجنس الا علی» بوده است. (رجوع شود به اسفار، ج ٢/ ص ١٠١).