مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩١ - مارکسیستها و مسأله شناخت
خواست که «مار» بنویسد، بعد خودش شکل مار را کشید و از عوام تأیید گرفت که آن رقیب بدبخت نوشتن مار را نمیداند.
پس با فلسفه آقایان این مسأله که در طبیعت هم استنتاج واقع میشود یک فکر ایدهآلیستی است. اینها قبول ندارند که همانطور که ذهن از دلیل به نتیجه میرسد طبیعت هم بالضروره از مقدمات به نتایج میرسد، بلکه مدعی هستند که فلسفهشان فلسفه علمی است و حساب فلسفه علمی هم حساب علت و معلول است. پس باز رسیدند به علت و معلول.
پس اگر اینها طبیعت را مساوی با «شدن» بدانند نمیتوانند مانند هگل بگویند «شدن» «نتیجه» بودن و نبودن است نه «معلول» آن، بلکه باید آن را معلول بدانند؛ وقتی معلول دانستند، باید دید با حساب علیت چگونه توجیه میشود. اغلب به طور سادهلوحانه میگویند: حرکت ذاتی طبیعت است. در اینجا باید دید که معنای ذاتی بودن یک چیز برای چیز دیگر چیست؟
[ «ذاتی» در دو مورد به کار میرود، یکی در باب ایساغوجی]. جنس و فصل یک ماهیت، ذاتی آن ماهیت است یعنی با فرض ماهیت، انفکاک جنس و فصل از آن محال است، که مؤدای قضیه ضروریه ذاتیه است که با فرض موضوع، انفکاک محمول محال است.
یک مورد هم «ذاتی» باب برهان است، یعنی لوازم لا ینفک. لوازم لا ینفک همیشه امور انتزاعی است. لوازمی که در باب برهان میگویند، یک سلسله امور ذهنی و انتزاعی است نه امور عینی. ما امر عینی نمیتوانیم داشته باشیم به این معنی که الف غیر از ب باشد و باز در عالم عین، الف ذاتی ب باشد. بله، به قول آقای خمینی یک نوع ذاتی در عالم عین داریم که عین معلولیت است؛ میگوییم وجود معلول لازمه ذات علت تامه است، لذا این سؤال بیجاست که چرا مثلًا از ذات واجب تعالی صادر اول صادر شد و صادر دوم صادر نشد؟ این موضوع به مسأله سنخیت علت و معلول [برمیگردد: هر معلولی از علت خاصی صحت صدور دارد و هر علتی معلول] خاصی را [ایجاد میکند] و اینکه این، معلول این علت باشد ذاتی آن علت است و ذاتی در اینجا عین معلّلیتش است. پس بلا علت نیست؛ معلول علت میخواهد ولی اینکه این، معلول این علت باشد علت نمیخواهد.
حالا در باب «شدن» و حرکت، هیچ مرتبهای از حرکت با هیچ مرتبه دیگر وجود