مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٥ - جدل، فلسفه پیشرفت
پس اینها حرفشان این است که منطق جدل در عین اینکه فلسفه «نیستی» است ولی منطق ناامیدی و یأس نیست چون منطق تکامل است [١].
در اینجا ممکن است کسی اشکال کند که به این ترتیب یأس و ناامیدی از بین نمیرود، زیرا امید و ناامیدی به فرد وابسته است. فلسفه «بودن»- به قول اینها- اصل امید را به فرد میدهد و میگوید تو به عنوان یک فرد و یک شخص میتوانی جاودان باقی بمانی، ولی در اینجا بقا را به نوع میدهد و میگوید نوع انسان باقی است. در این کتاب راجع به این جهت بحث نشده است و خود هگل و مارکس هم این بحث را مطرح نکردهاند ولی کوششهای زیادی شده است- مخصوصاً در فلسفه فیلسوف معاصر، هایدگر- تا باقی بودن فرد را نیز به یک نحوی ثابت کنند. هایدگر بحثی دارد که با بحث ما درباره «کلّی طبیعی» [٢] بسیار نزدیک است. در آنجا خواسته است که با یک نوع ریسمانبازیهای فلسفی ثابت کند انسان که باقی است فرد هم باقی است در عین اینکه فرد هم باقی نیست. به عبارت دیگر انسان که باقی است «خود» واقعی باقی است. من دو «خود» دارم: یکی خود فردی و دیگری خود انسانی، کأنه انسان به نحو کلی در «من» وجود دارد، یعنی همین معنایی که ما آن را غلط میدانیم و غلط هم هست. خلاصه بحث جالبی کرده است و میخواهد بگوید شخص یک «من» فردی دارد و یک «من» فرهنگی و واقعی که «من» انسانی اوست، یعنی انسان بما هو انسان، همان انسان کلی. میگوید در هر شخص، اضافه بر خودش انسان کلی وجود دارد و انسان کلی از بین نمیرود، فرد از بین میرود؛ و با این وسیله میخواهد این فلسفه را از پوچی و ناامیدی بیرون آورد.
مادّیون و خصوصاً مارکسیستها اصرار دارند که مبادی الهیون از قبیل خدا و
[١]. این مضمون در اشعار امروزیها هم هست. اخیرا در مجله دانشکده علوم تربیتی یکی از سرایندگان شعر نو در همین زمینه شعری داشت راجع به اینکه اگر چنین میشود و یا چنان میشود، من میروم و همه چیز میرود غم نیست. چرا؟ چون راه باقی است، راه جاودان است.
سراینده مذکور کتابی دارد به نام جدال با مدعی در دو قسمت که قسمت دومش راجع به شعر نو است و مورد نظر ما نیست، و در قسمت اول راجع به خودکشی و فلسفه پوچی بحث میشود. در همان جا بحثی راجع به تکامل کرده است.
[٢] بحث «کلّی طبیعی» ما بحثی بسیار بسیار عالی است و اساساً فلسفه اروپا در این بحث «کلّی طبیعی» به کلی سردرگم است.