مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٠ - رابطه ایدئولوژی و جهان بینی
جنگ عقاید، یعنی جنگ مکتبها و ایدئولوژیها و ایسمها، داغتر و گرمتر است.
رابطه ایدئولوژی و جهان بینی
چرا ایدئولوژیها با یکدیگر متفاوتند؟ چرا یک فرد یا یک گروه از یک ایدئولوژی دفاع میکند و فرد یا گروه دیگر از ایدئولوژی دیگر؟ اگر از شخصی که به یک ایدئولوژی معتقد است بپرسید که چرا تو به این ایدئولوژی پیوستی و به آن دیگری نپیوستی، میبینید فورا مسئله دیگری را مطرح میکند و آن مسئله جهانبینی است. ایدئولوژیها و مکتبها زاده جهانبینیها هستند. تکیهگاه ایدئولوژیها جهانبینیها هستند. جهانبینی یعنی نوع برداشت، تفسیر و نوع تحلیلی که یک انسان درباره هستی و جهان و درباره انسان و جامعه و تاریخ دارد.
افراد و گروهها جهانبینیهاشان مختلف است، یعنی یک گروه جهان را یک گونه تفسیر میکند و گروه دیگر به گونه دیگر. اگر جهانبینی مختلف باشد، ایدئولوژی مختلف است، چون تکیهگاه و پایهای که ایدئولوژی از جنبه فکری بر آن استوار است جهانبینی است، زیرا ایدئولوژی یعنی مکتبی که بایدها و نبایدها را مشخص میکند، مکتبی که انسان را به یک هدفی دعوت میکند و برای رسیدن به آن هدف راهی ارائه میدهد. ایدئولوژی میگوید: چگونه باید بود، چگونه باید زیست، چگونه باید شد، چگونه باید ساخت (از ماده سازندگی)، یعنی خود را چگونه باید بسازیم، طبق چه الگویی باید بسازیم، جامعه خودمان را چگونه باید بسازیم. ایدئولوژی به این امور پاسخ میدهد، میگوید: اینچنین باش، اینچنین زندگی کن، اینچنین بشو، اینچنین خود را بساز، اینچنین جامعه خود را بساز.
اینها همه «چرا» دارد؛ تو میگویی اینچنین باش، چرا باید اینچنین باشم و آنچنان نباشم؟ میگویی اینچنین زندگی کن، چرا اینچنین زندگی کنم؟ چرا آنچنان زندگی نکنم؟ میگویی اینچنین بشو، اینچنین خود را بساز، اینچنین هدف انتخاب کن؛ این چراها را «جهانبینی» پاسخ میدهد، میگوید: وقتی من میگویم اینچنین باش، چون هستی اینچنین است، ساختمان جهان اینچنین است، انسان چنین موجودی است، جامعه چنین حقیقت و ماهیتی دارد، چنین قوانین و سننی دارد، روان انسان چنین هویت و چنین قوانین و سننی دارد، جهان اینچنین یا آنچنان است. جهانبینی