مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٦ - شناخت آیه ای
شناختشناسیهاست، اینجا نتیجه میدهد. ما تا شناختشناس نباشیم نمیتوانیم جهانشناس باشیم و نمیتوانیم جهانبینی داشته باشیم، و هر ایدئولوژی که داشته باشیم باید براساس جهانبینی ما باشد.
حال ببینیم آن نمونههایی که ما در شناخت طبیعت داریم و از نوع شناختهایی هستند که ما آنها را «شناخت آیهای» نامیدیم- یعنی شناختی که از راه بعد پنجم ذهن پیدا میشود و غیر از شناخت منطقی علمی تجربی است که فقط جنبه تعمیم و توسعه دارد- کدامند؟
یک مثال ساده برایتان عرض میکنم: شما اگر پای درس یک دانشمند ریاضیدان یا زیستشناس و یا یک فقیه بنشینید، او برای شما حرف میزند و از علم خودش صحبت میکند. «صحبت میکند» یعنی چه؟ یعنی یک سلسله کلمات معنیدار از زبان او بیرون میآید. مثال به مؤلّفین میزنیم: ما سعدی را ندیدهایم (تازه اگر هم دیده بودیم فرق نمیکرد) اما اکنون کتبی در دست داریم به نام گلستان، بوستان و طیبات که از مردی به نام سعدی است. میبینیم گلستان اینطور شروع میشود:
«منّت خدای را عزّ و جلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو میرود ممدّ حیات است و چون برمیآید مفرّح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که برآید | کز عهده شکرش بدر آید | |