مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤١ - تاریخچه پراکسیس
تاریخچه پراکسیس
آندره پییتر پراکسیس را به معنی فلسفه عمل (و نه عمل) به کار میبرد. «فلسفه عمل» یک سابقه تاریخی دارد که هرچند اصطلاح پراکسیس را به کار نمیبردهاند ولی اصل فکر وجود داشته است و یکی از جاهای اساسی که علم جدید از علم قدیم، و منطق جدید از منطق قدیم راهش را جدا کرد همین جاست. این مطلب تاریخچهای دارد و تاریخچه آن از این قرار است که: منطق قدیم ما از اول از علم شروع میشود، در ابتدا میگویند علم یا تصور است یا تصدیق (گو اینکه میگویند این تقسیمبندی از فارابی شروع شده است ولی مسلّما اصل منطق روی همین مبنا بوده و فارابی آن را تنظیم کرده است) و هر کدام از اینها یا بدیهی هستند یا نظری، بعد هم برهان اقامه میکنند که همه تصورها یا تصدیقها نمیتوانند بدیهی باشند و الّا هیچ مجهولی نخواهیم داشت، و همه هم نمیتوانند نظری باشند چون در این صورت هیچ معلوم تصوری یا تصدیقی نمیتوانیم داشته باشیم و حال آنکه اجمالا میدانیم بعضی معلومات، تصوری و بعضی معلومات، تصدیقی هستند، بنابراین تصور و تصدیق بر دو قسمند: بدیهی و نظری. بعد میگفتند تصورات نظری را از تصورات بدیهی به دست میآوریم، یعنی راه کشف تصورات نظری تجزیه و تحلیل کردن آنهاست تا منتهی شود به تصورات بدیهی، و راه به دست آوردن تصدیقهای نظری هم تحلیل کردن آنهاست (به شکل دیگر) تا منتهی شوند به تصدیقهای بدیهی.
پس در منطق قدیم اندیشه را کلید اندیشه میدانستند. اندیشهای که احتیاج به کلید دارد همان اندیشههای نظری است و کلید آنها اندیشههای بدیهی یا اندیشههای خود معیار است. در منطق جدید یک دگرگونی و تحول عظیم در این جهت پیدا شد و از اول آمدند به تقدیم عمل بر اندیشه قائل شدند و گفتند اندیشه را از عمل باید به دست آورد، یعنی باید روش استقرائی و روش تجربی را (که البته آنها بین استقراء و تجربه هم فرق نمیگذارند) به کار بست و در روش تجربی تکیه بر عمل است و عمل بر علم مقدم است، که این مطلب به تعبیرات گوناگون بیان میشود:
گاهی به مقدم شناختن عمل بر علم تعبیر میشود، همانگونه که بیکن و دکارت آمدند و گفتند اندیشه کلید و معیار اندیشه نیست بلکه عمل کلید و معیار اندیشه است