مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١٢ - تفسیر دوم نفی در نفی
در اینجا باز به این میرسد که انهدام، نفی است، در صورتی که در سابق صحبت از این بود که نطفه نفی است، و فرق ایندو واضح است. انهدام اگر نفی باشد معنایش جوجه شدن است؛ تخممرغ وقتی منهدم میشود که جوجه بشود. پس نفی، انهدام تخممرغ است که همان جوجه شدن باشد. بعد میگوید:
«جوجه نفی تخممرغ است زیرا در هنگام پیدایش تخم را میشکند. ملاحظه میشود که نفی دیالکتیکی همان انهدام است، چیزی است که از بین میرود، چیزی است که منهدم میگردد؛ سوسیالیزم نفی کاپیتالیزم است، کاپیتالیزم نفی فئودالیزم، فئودالیزم نفی دوره غلامی.»
سپس در ادامه مطلب میگوید:
«تصور نشود هر نوع انهدامی نفی خواهد بود؛ منظور ما همان نفی دیالکتیکی است؛ یعنی اگر نفی از خارج بیاید نفی مکانیکی است، مثل اینکه انسان با لگد ککی را بکشد. انهدام دیالکتیکی انهدامی است که از درون شئ ناشی شود. بنابراین وقتی کک را میکشیم این عارضه حاصل انهدام (نفی خودش) نمیباشد، انهدام در صورتی نفی خواهد بود که از اثبات ناشی شود.»
تا اینجا حرفهای ژرژ پولیتسر پایان یافت و چند جمله زیر را به عنوان نقد بر آن نوشتهام:
در مجموع سخنان ژرژ پولیتسر نوعی اضطراب مشاهده میشود. از طرفی میگوید نطفهای که در تخم است نفی آن است و [جوجه نفی در] نفی و مرحله اثبات است؛ پس تخم اثبات است و نطفه نفی، و جوجه نفی در نفی است که حالت اثبات و تکامل و سنتز است، و قهراً باز جوجه اثبات است و قوای درونی که او را به سوی نفی جوجه و مرغ شدن میراند نفی است، و مرغ نفی نفی و سنتز و مرحله تکامل است.
ولی ژرژ پولیتسر از طرف دیگر میگوید انهدام تخم را ما نفی میدانیم؛ جوجه نفی تخم است، چون در هنگام پیدایش تخم را میشکند؛ و روی همین حساب میگوید سوسیالیزم نفی کاپیتالیزم است و کاپیتالیزم نفی فئودالیزم است. روی این حساب مراحل دیالکتیک را نباید یک درمیان حساب کرد بلکه هر حالتی را باید نفی حالت قبل و نسبت به حالت بعد اثبات دانست. به نظر ما ریشه این اضطراب در کلمات اینها این است که میان ضد و نقیض- که همان نفی باشد- فرق نگذاشتهاند و