مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٤ - تکامل
کیفی پیدا میشود و آب تبدیل به بخار میشود. معنای این وضع این است که در مراحل اولیه، آب در یک صفت از صفات خودش (حرارت) تغییر کمّی میکرد و به تعبیر خودمان حرکت کمّی میکرد ولی یکمرتبه به مرحلهای رسید که تبدیل به بخار شد و ماهیتش عوض شد. اینجا که ماهیتش عوض میشود یعنی طبیعت با ماهیت دیگری در سطح بالاتری قرار میگیرد. البته اگر ایراد بگیریم که به چه دلیل بخار از آب بالاتر است، اینها دلیل ندارند و جوابی نمیتوانند بدهند.
مثالی که مارکس ذکر کرده این است که چگونه یک پیشهور تبدیل به یک سرمایهدار میشود؛ میگوید: ماهیت پیشهور با ماهیت سرمایهدار دو ماهیت است، چون سرمایه به انسان یک نوع فکر، یک نوع روح، یک نوع شخصیت میدهد و پیشهوری نوعی دیگر.
میگوید پیشهور در ابتدا پیشهور است ولی کمکم رشد میکند و رشد میکند تا به مرحلهای میرسد که دیگر نمیتواند پیشهور باشد و باید به صورت یک سرمایهدار دربیاید؛ یعنی کسی که از کارگرها به صورت دسته جمعی استفاده میکند و دیگر دکان و کاسبی و اینها به دردش نمیخورد، همه اینها را رها میکند و به صورت سرمایهدار درمیآید و ماهیت او را پیدا میکند.
لنین مثال دیگری میزند، میگوید: «حکومت بورژوازی وقتی به عواقب افراطی خود میرسد تبدیل به حکومت پرولتاریا میشود». حکومت بورژوازی که به اصطلاح همان حکومت کاسب کارهاست در نقطه مقابل حکومت فئودالی است، و اینها معتقدند که از نظر تاریخ اروپا دوره فئودالی قبل از دوره بورژوازی است، و البته بعد به همه جهان تعمیم میدهند.
دوران بورژوازی یک نوع آزادی و دموکراسی را اقتضا دارد، ولی همین آزادی و دموکراسی رو به شدت میرود و بیشتر میشود، به آن آخرین حد افراطی خودش که میرسد دیگر غیر قابل بقاست و به حکومت پرولتاریا تبدیل میشود که حکومت کمونیستی باشد (که بدترین حکومتهای استبدادی است). و اینک به سخن آندره پییتر توجه کنیم:
«حال این توضیح باقی است که چرا و چگونه این دگردیسی عظیم در جهت خوش بینانه یک صعود دائمی انجام میشود؟ پاسخی که برای این سؤال پیشنهاد میشود نظریه تبدل انواع به صورت پیشروی یا جهشهای پیدرپی است. اصل