مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٧ - مسأله اتحاد نفس و بدن
حکما مبنی بر این است که بافت عالم را از ماده بدانیم و از آن چیز و از آن قوهای که حاکم بر ماده است؛ و در آن قوه است که مدار باز است. فقط ماده اگر باشد که مدار بسته است؛ نمیشود خارج شد. این غیر از این است که تشکیلات بزرگ میشود و تکامل واقعی معنی ندارد. تکامل واقعی، شدن واقعی، آنوقت معنی و مفهوم دارد که ما بافت عالم را منحصرا ماده ندانیم، این مدار را بسته ندانیم. بعلاوه من واقعاً از بعضی فلسفههای امروزی حیرت میکنم مثل اگزیستانسیالیسم که میگوید انسان هر روز چیز دیگر میشود؛ کدام چیز دیگر؟ اینها جز با آن مسائلی که در آن، صور نوعی و اتحاد عاقل و معقول معنی پیدا میکند توجیه نمیشود. اینها یک چیزی به گوششان خورده ولی مسائل، بالاتر از این حرفهاست.
مسأله حرکت جوهریه، تکامل را در جهان و در انسان روی یک مبنای صحیح و خلل ناپذیر میگذارد که هیچیک از این شکها و شبههها در آن راه پیدا نمیکند. آیا در جهان میشود فلسفهای باشد که به تکامل معتقد نباشد؟ اینها که میگویند انسان، تکامل یافته حیوان است؛ آخر [طبق فلسفه آنها] فرقی بین آنها نیست! تکاملی نیست؛ آن وقت فرق انسان با اجداد حیوان خود مثل هواپیمای امروزی با هواپیمای قدیمی است و این هم که تکامل نیست. ولی بنا بر مسأله حرکت جوهری نه فقط اعراض یعنی حالات متغیرند که ذاتها نیز متغیرند و عین تغییرند و این تغییر حرکتی است که هرگز باز نمیایستد؛ مسأله زمان به آن شکل که عوام تصور میکنند مطرح نیست؛ و همین مسأله یعنی «اصالت وجود» چهره دیگر پیدا کرده که سراسر دنیا عین حرکت و جنبش میشود؛ و از مسأله حرکت یک مسأله مهم دیگر حل میشود و آن مسأله دوگانگی و یگانگی جوهر انسان است، یعنی مسأله تن و روان.
مسأله اتحاد نفس و بدن
میدانیم که در این مسأله مثل مسائل دیگر، افراطی و تفریطی هست. نظراتی بوده که شخصیت انسان را فقط همین تن میدانسته و اصالتی برای روان قائل نبوده. میگویند در اروپا بودهاند کسانی که فقط برای روان اصالت قائل بودهاند.
معروفترین نظریهها نظریههای ثنوی است که روح یک جوهر است و تن یک جوهر است، که باز در اینجا نظرات مختلفی است. افلاطون میگفت که روان قبلًا