مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤١ - ٤ آیا فلسفه « بودن » خردگراست و فلسفه « شدن » طبیعت گرا؟
٤. آیا فلسفه « بودن » خردگراست و فلسفه « شدن » طبیعت گرا؟
قبلا دیدیم که آندره پییتر بعد از اشاره به مسأله جاودانگی حقیقت و اصول اخلاقی، حرف عجیب دیگری میزند و میگوید فلسفههای «بودن» به منطق منتهی میشد و فلسفههای «شدن» به فلسفه تاریخ [١]. در گذشته هم گفتیم که این، حرف نادرستی است؛ تعبیر درست- البته بنا بر قول مارکسیستها- این است که بگوییم فلسفه بودن به نوعی منطق منتهی میشود که به قول اینها همان منطق جامد است و فلسفه شدن به نوع دیگر از منطق منتهی میشود که همان منطق دینامیک است، نه اینکه یکی به منطق گرایش داشته باشد و دیگری به فلسفه تاریخ. منطق طرز تفکر است و فلسفه تاریخ خود نوعی فلسفه است و اشتباه است که ایندو را در برابر یکدیگر قرار دهیم.
بعد تقریبا برای تعلیل اینکه چرا گروهی پیرو فلسفه «بودن» و گروهی پیرو فلسفه «شدن» هستند میگوید بعضی خردگرا هستند و بعضی طبیعتگرا، که این، تعبیر دیگری است از این مطلب که بعضی درونگرا هستند و بعضی برونگرا؛ یعنی بعضی به طبیعت توجه دارند و چون طبیعت را دائما در تغییر میبینند لذا فلسفهشان
[١]. مارکس و مارکسیسم، ص ١٧.