مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١ - اعتبار دوم عدم
ایضاً پل فولکیه در رساله ما بعد الطبیعه [١] صفحه ٣٦٩ میگوید:
«هگل خود نیز- برخلاف آنچه به او گاهی نسبت داده شده- قائل به اصل امتناع اجتماع متناقضان بوده است و گفته او در باب اجتماع و ارتفاع نقیضین مربوط به تناقضهای ظاهری است نه واقعی. هگل قائل بوده است به اینکه آنچه در فکر انسانی واقعاً حقیقی است همیشه حقیقی میماند و تماماً در ضمن تألیفهای بعدی قرار میگیرد و پیشرفت فکر منحصراً عبارت از طرد آن قسمت از علم است که غلط بودن آنها معلوم شده باشد.»
اختلاف نظر فلاسفه اسلامی با فلاسفه غربی مانند هگل و غیره در مسئله «شدن»، تنها از لحاظ نتیجهای که غربیان از نظر اجتماع نقیضین خواستهاند بگیرند نیست، از نظر پایه و ریشه نیز این دو طرز تفکر با اینکه به ظاهر به یک جا منتهی شده است و هر دو دسته گفتهاند در «صیرورت» وجود و عدم در آغوش هم قرار دارند، مختلف است و از دو مبدأ کاملا مغایر سرچشمه میگیرد. از نظر دیالکتیک هگل:
«هر تصوری مجموعهای از نسب و اضافات است. ما فقط وقتی میتوانیم چیزی را تصور کنیم که نسبت او را با شئ دیگر در نظر آوریم و مشابهات و اختلافات آن را بدانیم. هر تصور بدون نسبت بیمعنی خواهد بود، و این است معنی اینکه «وجود محض عین عدم است». وجودی که مطلقا عاری از نسب و کیفیات باشد وجود ندارد و بیمعنی است.» [٢]
دیالکتیسینهای چپگرای پیرو هگل که مادی فکر میکنند نیز مدعی هستند که هر چیزی اگر از محیط و شرایط خود مجزا در نظر گرفته شود مساوی با «هیچ» است و هر چیز در متن ذات و ماهیت خود وابسته به اشیاء دیگر است. منطق دیالکتیک به طور کلی بر منطق ارسطویی که مدعی است هر شیئی قطع نظر از اشیاء دیگر «ماهیت» و ذات دارد و اضافات و نسب و وابستگیها ماوراء ماهیت و ذات اشیاء است، انتقاد دارد و نظریهاش را نمیپذیرد [٣]:
«اولین مثلث سیستم فلسفی هگل که از همه مشهورتر است این است که «هستی
[١]. ترجمه دکتر یحیی مهدوی.[٢]. تاریخ فلسفه ویل دورانت، ص ٢٤٨.[٣]. «اصل وابستگی اشیاء» در منطق دیالکتیک احیاناً با نام «اصل تأثیر متقابل» بیان میشود.