مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣٩ - مفهوم « دیالکتیک »
کتاب مابعد الطبیعه ارسطو را میدیدند که یک مکتب مشّائی پروپاقرصی است، لذا او را دارای هر دو جنبه مشّاء و اشراق میپنداشتند و از این رو در نظرشان عظمت داشت.
افلوطین و پیروان او وحدت وجودی بودند. البته «وحدت وجود» آنها با وحدت وجودی که الآن ما داریم فرق میکند، امثال فروغی میگویند وحدت وجود و تشکیک وجودی که الآن در میان مسلمین هست از همین افلوطین گرفته شده. مرحوم آخوند هم در اسفار در باب «بسیط الحقیقة کل الاشیاء» یک قسمتهای زیادی از همین اثولوجیا نقل میکند و آن را تأیید نظر خودش به شمار میآورد. ولی انسان وقتی خوب دقت میکند میبیند وحدت وجود او با وحدت وجود ما که مبتنی بر اصالة الوجود است فرق میکند. او معتقد است که خداوند مافوق وجود و عدم است در صورتی که وحدت وجود ما این است که حقیقت وجود اوست، چون وحدت وجود مبتنی بر اصالت وجود است و عرفان اسلامی بر این پایه است که وجود حقیقی اوست و غیر خداوند هرچه هست ظلّ و نمود است.
مسأله جمع میان وحدت و کثرت یکی از مسائل مهم عرفان است، چون از یک طرف، عرفان براساس وحدت مطلق است و از طرف دیگر کثرتی در عالم مشاهده میشود، آنوقت جمع میان ایندو که چطور هم وحدت است و هم کثرت (وحدت در کثرت و کثرت در وحدت) [مسأله مهمی است]. این مسأله برای افلوطین هم مطرح بوده، و این خودش نوعی تناقض است (واحد فی عین انّه کثیر و کثیر فی عین انّه واحد)، بنابراین، یکی از نقطههای تناقض در افکار اینها [وحدت وجود] بوده است، و در ادامه مطالب میگوید «... و وجود آن با هیچ وجودی قابل مقایسه نیست». این عین حرف اشاعره است. آنها هم میگویند صفاتی که به خداوند نسبت میدهیم هیچیک از آنها معنی و مفهومی که ما میفهمیم ندارد. مثلًا «علیم» را که درباره خداوند میگوییم، چه میدانیم که معنایش چیست؟ و اگر «علیم» را دانا معنی کنیم چون ما هم به طور محدود دانا هستیم تشبیه لازم میآید و شباهتی میان مخلوق و خالق پیدا میشود، و همچنین سایر صفات. از اینرو فلاسفه ما به آنها «معطّله» میگفتند چون این الفاظ را بدون هیچگونه معنی در مورد خدا به کار میبردند. مسأله توقیفیت را هم بعضیها مبتنی بر این فکر دانستهاند ولی ممکن است توقیفیت ریشه درستی داشته باشد.
و سرانجام میگوید: «... این علم عبارت است از جهل عالمانه». اساساً