مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤٥ - تعریف تضاد
آورده است که چطور میشود ظرف عروض ذهن باشد و ظرف اتصاف خارج، و اساساً این تعبیر قلمبه سلمبه که گفته میشود «ظرف عروض ذهن است و ظرف اتصاف خارج» یعنی چه؟ این تفکیک میان عروض و اتصاف چه معنی میدهد؟ این مطلبی است که در جای خود باید بحث شود.
بنابراین بحث تناقض نمیتواند از بحثهای منطقی باشد و اگر در منطق ذکر میشود از باب مبادی و مقدمات مسائل منطق است نه خود مسائل؛ گذشته از اینکه اصل تناقض یک اصل بدیهی است و لذا از مسائل هیچ علمی نیست، چون مسائل هر علم باید نظری باشند و بدیهیات از مسائل هیچ علمی نیستند.
البته احکامی در باب تناقض هست که بدیهی نیستند مثل شرایطی که برای تناقض ذکر میشود یا تعیین نقیض قضایای گوناگون.
پس در فلسفه در باب وحدت و کثرت، میرسیم به بحثی به نام تضاد. اکنون ببینیم تعریف تضاد چیست.
تعریف تضاد
در تعریف متضادین گفتهاند: «امران وجودیان مشترکان فی جنس قریب، بینهما غایة الخلاف، یتعاقبان علی موضوع واحد، ای لا یمکن اجتماعهما فی محل واحد فی زمان واحد». اینکه گفتهاند «امران وجودیان مشترکان فی جنس قریب» در واقع خواستهاند ریشه تضاد را به دست بدهند. مسأله محل واحد، هم در تضاد و هم در سایر انواع تقابل معتبر است، چون بدون این قید تقابل معنی ندارد، زیرا تقابل [میان] دو چیزی است که در محل واحد یکدیگر را طرد میکنند [١].
[١]. در این زمینه آقای طباطبائی یک حاشیه مفصلی در باب تقابل از اسفار دارند در مورد اینکه چرا ضرورت دارد که ما موضوع واحد اعتبار بکنیم؟ و قهراً این بحث هم پیش میآید که آیا تناقض در مفردات معنی ندارد، صرفا در قضایا میآید و در مفردات تنها تسمیه در لفظ است؟ ایشان میگویند که تناقض در مفردات معنی ندارد و اگر گفته میشود که مثلًا انسان و لا انسان متناقضین هستند به اعتبار این است که شئ واحد محال است متصف به انسان و لا انسان بشود. پس تا مرحله تصدیق پیش نیاید هیچکدام از تقابلها معنی ندارد. ایشان یک حاشیه مختصری هم در آنجا دارند که به حسب ظاهر درست نیست و محتملا ناشی از غلط نسخه اسفار ایشان است. مرحوم آخوند که تقابل را از اقسام تغایر میداند، یک قیدی میکند و میگوید: شرطش این است که متقابلین دو نوعی باشند که نه