مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٣ - نظر فیلیسین شاله
فردش این خاصیت را داشته باشد و فرد دیگر نداشته باشد. اگر اینطور باشد معنایش ترجّح بلامرجّح است و ترجّح بلا مرجّح، اصل اوّلی بدیهی عقلی است که محال است. اینکه ما در باب تجربیات، از شناخت سطحی به شناخت منطقی میرسیم از اینجا ناشی میشود که ما در شناخت سطحی آنقدر شرایط را تغییر میدهیم- مثلًا آنجا که دارویی را برای بیماری سل، یا انبساط را برای آهن تجربه میکنیم- تا به اینجا میرسیم که غیر از این دو عامل: عامل حرارت و عامل آهن، عامل این دارو و عامل بیماری سل، عامل دیگری نقش ندارد. وقتی این دارو از آن جهت که این داروست نه چیز دیگر، روی بیماری سل از آن جهت که بیماری سل است مؤثر واقع میشود، دیگر محال است که این دارو در فرد دیگر این اثر را نداشته باشد.
نظر فیلیسین شاله
فیلیسین شاله [١] که از کسانی است که متوجه اشکال شده ولی در اشکال درمانده است، این مطلب را با چنین تعبیری بیان میکند: «عقل انسان حکم میکند که طبیعت جریان متحدالشکلی را طی میکند» [٢]. این اصلی است که شما هم که اینجا نشستهاید قبول دارید، خود مارکسیستها هم قبول دارند. مثلًا اگر به یک مارکسیست بگوییم که شوروی در فلان شرایط قرار گرفت و نظامش از نظام سرمایهداری (که تازه سرمایهداری هم نبود) به نظام سوسیالیستی تبدیل شد، یک کشور دیگری هم در دنیا وجود دارد که شرایطش کاملا مشابه شرایط شوروی است، شرایط اقتصادی، جغرافیایی، انسانی و فرهنگی آن مو به مو مانند شوروی است و به اندازه یک سر سوزن هم فرق نمیکند، حال از نظر شما این کشور تبدیل به کشور سوسیالیستی خواهد شد؟ میگوید: قطعا؛ محال است که طبیعت در وضعهای صددرصد مشابه، جریان متحدالشکلی را طی نکند. اگر اینطور نباشد اساساً قانون علمی در دنیا معنا ندارد. معنای قوانین علمی این است که طبیعت جریان متحدالشکلی را طی میکند. در قوانین اجتماعی هم همین طور است.
[١]. .[٢]. تعبیر اسلامیاش چنین است.