مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨٨ - ٢ جاودانگی حقیقت
و تکامل دین را از راه اجماع توجیه میکنند و اجماع برای آنها خیلی جنبه روشنفکرانه دارد (مخصوصا برای اقبال لاهوری و امثال او)، میگویند: اسلام یک راهی را باز کرده که ممکن است پیغمبر (ص) مسألهای را طرح نکرده باشد و جبرئیل آن را نیاورده باشد ولی پیغمبر (ص) تأمین و تضمین کرده عصمت علمای امت را در یک زمان.
اینها هم میگویند: توافق اهل نظر در یک زمانی بر یک امری، معنای حقیقت است و اساسا حقیقت تعریفش همین است، و لهذا حقیقت به این معنی هیچ وقت نمیتواند جاودان باشد، چون ممکن است اذهان در یک زمان بر یک مسألهای توافق کنند و در زمان دیگر بر خلاف آن.
بنا بر این تعریف، هم هیئت قدیم حقیقت بود (چون اذهان در آن زمان بر آن توافق کرده بودند) و هم هیئت جدید (چون اذهان در این زمان بر آن توافق دارند) و همچنین علوم دیگر.
تعریف دیگر، سخن معروف پراگماتیستها و پیروان مکتب اصالت فایده است که فلسفه ویلیام جیمز و جان دیوئی است. ویلیام جیمز اتفاقا یک فیلسوف الهی عارف مسلکی هم هست که روانشناس هم بوده و حرفهای عرفانی خوبی هم دارد، ولی در مورد «حقیقت» نظریهای دارد که به عنوان فلسفه او در دنیا شناخته میشود و آن نظریه این است که: ما میان «حق» و «نافع و مفید» (لااقل از نظر مفهومی) تفکیک قائل میشویم و میگوییم: حق بودن یعنی واقع بودن و نفس الامر بودن و رتبهای از وجود را شاغل بودن؛ مفید بودن یک امر اضافی است، در رابطه آن شئ است برای ما. یک شئ ممکن است حقیقت و واقعیت باشد ولی برای ما مفید نباشد بلکه منشأ شر باشد. حالا، آیا رابطهای هست میان حق و مفید، و هر چه حق است مفید هم هست، یا چنین رابطهای نیست؟ لااقل از آن طرف مسأله روشن است که هر چیزی که حق نباشد نمیتواند مفید باشد، ولی به هر حال اینها دو چیزند و یکی نیستند. در آیه «انزل من السّماء ماء فسالت اودیة بقدرها فاحتمل السّیل زبدا رابیا و ممّا یوقدون علیه فی النّار ابتغاء حلیة او متاع زبد مثله، کذلک یضرب اللّه الحقّ و الباطل فامّا الزّبد فیذهب جفاء و امّا ما ینفع النّاس فیمکث فی الارض، کذلک یضرب اللّه الامثال» [١] میان حق [نبودن] و پوچ بودن و غیر
[١]. رعد/ ١٧.