مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٤ - ٢ مکانیسم عمل
کارگرهای دنیاست و کارگرهای شوروی به یک دهم رفاه آنها نمیرسند، در صورتی که طبق پیشبینی اینها کارگرهای آمریکا باید اکنون از بدبختترین کارگرهای دنیا باشند، و از همان جا هم انتظار انقلاب داشتند، در حالی که فعلًا از آمریکا امید انقلاب ندارند.
سپس میگوید: «از دیدگاه جدل، تاریخ شامل یک رشته نیرو و ضد نیروست که با تحریک آنها میتوان حرکتش را تسریع کرد» یعنی تاریخ راه خودش را میرود و نقش انسان در این است که با تحریک نیرو حرکتش را تسریع میکند، نه اینکه مثلًا بتواند خصلتش را عوض کند. چنین چیزی امکان ندارد. انسان اگر خودش را در مسیر تاریخ قرار دهد میتواند با تاریخ هماهنگ شود و خودش را نجات دهد. تاریخ مثل سیلی راه خودش را میرود، یک شناگر خیلی ماهر میفهمد که برخلاف سیل حرکت کردن فانی شدن است، یگانه راه نجات خودش را در این میبیند که با این سیل حرکت کند تا برسد به جایی که آرام بگیرد. این است که طبق حرف اینها امکانات انسان خیلی محدود میشود و جلوی تاریخ را نمیتواند بگیرد.
در قسمت ششم از ضمیمه یکم سخن بسیار جالبی از هگل درباره نقش عقل و نقش انسان در تاریخ نقل میکند، میگوید: گاهی اینچنین است که یک تفاوت نامتمایزی- یعنی تضاد نامتمایزی- وجود دارد؛ عقل انسان است که این نامتمایز را متمایز میکند، بعد که متمایز شد تضاد شدت پیدا میکند و آن نتیجه نهایی پیدا میشود. مثلًا در درون یک جامعه الآن تضاد و تباین وجود دارد، ولی هنوز در شعور افراد منعکس نشده است. نقش عقل چیست و یک شخص روشنفکر در این مورد چکار میکند؟ میآید این تمایز را روشنتر میکند و مثلًا برای طبقه کارگر وضعشان را روشن میکند و وضع آن طبقه سرمایهدار را هم روشن میکند. وقتی که وضع هر دو روشن شد، این تضادی که به صورت نامتمایز وجود داشته است، به صورت شدیدتری درمیآید. بنابراین عقل انسان میتواند نقشی در جهت تسریع این کار داشته باشد.
الآن هم عیناً همین کار را میکنند. مثلًا طلبهای با محرومیت زندگی میکند و در مقابل، عدهای خیلی متنعم هستند. او کم و بیش این را احساس میکند، اما در یک حالت مغفول عنه. یک نفر بیاید این را تشریح کند که ای آقا! تو بدبخت و بیچارهای و آن آقا چنین و چنان زندگی میکند. همین وضعی که در عالم عین وجود داشت او آمد در شعور این شخص منعکس کرد، یا منعکستر کرد، و وقتی منعکستر کرد تبدیل