مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٨ - آورده خاص مارکس
است وضع اجتماعی یا به طور دقیقتر وضع نیروهای مادی مورد توجه قرار گیرد.» [١]
پس یکی از کارهایی که مارکس انجام داده تعمیم «از خود بیگانگی» است، زیرا فوئرباخ میگفت فقط دین است که انسان را از خود بیگانه میکند، اما مارکس دایره «از خود بیگانگی» را توسعه داد و گفت دولت و ثروت هم سبب از خود بیگانگی میشود؛ یعنی اینها هم بتهایی است که بشر خود ساخته است و در مقابل آنها خضوع میکند. پس تنها دین نیست که سبب از خود بیگانگی بشر میشود، دولت هم مظهر از خودبیگانگی بشر است. دولت را خود بشر ساخته است و غافل شده است از اینکه دولت را خود او ساخته است و مصداق «اتعبدون ماتنحتون» [٢] شده است. ثروت و مالکیت را هم خود بشر به وجود آورده و در مقابلش خضوع میکند.
کار دیگری که مارکس انجام داده است و از کار اولش مهمتر است این است که خواسته است علت و ریشه از خود بیگانگی انسان را کشف کند. ریشه از خود بیگانگی از نظر او همان نظام خاص اجتماعی و وضع ابزار تولید است و لذا برای یافتن ریشه از خود بیگانگی میگوید کافی است وضع اجتماعی یا به طور دقیقتر وضع نیروهای مادی مورد توجه قرار گیرد، که مقصود از «نیروهای مادی» نیروهای تولیدی و اقتصادی است. اینها میگویند: دوره اشتراکیت اولیه وضع زندگی اشتراکیت را ایجاب میکرد، چون نیروهای مادی یعنی ابزار تولید در یک حالت ابتدائی بود که ایجاب میکرد بشر به همان صورت زندگی بکند یعنی علتی برای تفرق و تشتت و دو و سه طبقه شدن وجود نداشت، چون ابزار بشر همان ابزار ابتدائی بود و بشر قدرت ذخیره کردن را نداشت، مثلًا هر کسی کوشش میکرد چیزی شکار کند و بعد همان را میخورد، مثل حیوانات که دائماً در حال دانه پیدا کردن و مصرف کردن هستند و ذخیرهای برایشان باقی نمیماند. کمکم ابزار تولید [٣] تکامل پیدا کرد و رسید به مرحلهای که انسان بتواند ذخیره کند، مثلًا توانست کشاورزی کند و کشاورزی انسان را وابسته به زمین کرد و این سبب شد که بتواند بیش از مقدار مصرف فعلی
[١]. همان مأخذ، ص ٣١.[٢]. صافات/ ٩٥.[٣]. البته این «ابزار تولید» به معنای اعم است.