مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤ - شاگردان هگل
پس ناچار باید بگویند که شئ نفی خودش را در بطن خود بالقوه دارد و تدریجاً آن نفی و انکار در درون خودش رشد میکند و بعد در اثر جدال و نزاع بین شئ و ضدش شئ از بین میرود، کهنه از بین میرود و نو باقی میماند. خود تعبیر «نو» و «کهنه» دلیل بر این است که ضد شئ بعداً متولد میشود و رشد میکند؛ اگر همزاد با شئ بود تعبیر نو و کهنه معنی نداشت. پس رشد کردن ضد در درون شئ، چیزی جز حرکت و تغییر نمیتواند باشد و قهراً مسئله نیاز به محرک به قوه خود باقی است و باید بررسی کرد که آیا حرکت همیشه نیازمند به محرکی بیرون از ذات خودش است (که مدعای ماست) و اگر هم به فرض نتوانیم این را ثابت کنیم در هر صورت حرف اینها کاری از پیش نبرده است.
گفتیم که جریان حاکم بر جهان جریان علیت است و جهان یکپارچه حرکت است و ثبات وجود ندارد. حال چه باید گفت؟ آیا باید گفت که گذشته نه علت اعدادی و نه مقدمه و مجرا بلکه وجود دهنده و علت ایجادی آینده است، یا آنکه گذشته فقط مجرا و شرط است؟ البته بدون گذشته آینده امکان ندارد، حال مربوط به گذشته است و آینده مربوط به حال است و رابطه لا یتخلّف بین آنهاست ولی رابطه لا یتخلّف به این معنی است که اگر گذشته نبود و اگر حال نباشد آینده نخواهد بود؛ یعنی گذشته شرط لازم حال و حال شرط لازم برای آینده است ولی آیا گذشته شرط کافی آینده نیز هست؟ آیا معدوم (گذشته) شرط کافی موجودی است که اینک دارد حادث میشود؟ (اگر بخواهیم ضرورت منطقی را در کار بیاوریم ناچار باید «گذشته معدوم» را که مقدمه «حال موجود» است علت کافی و ایجادی برای حال بدانیم و بطلان این سخن واضح است). پس ناچار باید برویم دنبال اصل علیت.
جهان ما با تمام روابط علت و معلولی خود یک جریان را به وجود آورده است. این دیوار، دیوار یک هفته پیش نیست و دیوار یک ساعت پیش هم نیست، شیئی است میان دو حاشیه گذشته و آینده؛ بلکه به اصطلاح امروزیها شئ گفتن غلط است، جریان است نه شئ؛ یعنی از نظر وجهه طبیعت آنچه که میبینیم فصل مشترک و مقطعی است میان معدوم گذشته و معدوم آینده، یک حدوث و یک سیلان دائم و مستمر است، به این معنی که در به وجود آمدن دائم است، یک فوران دائم است، آن هم نه فورانی مانند فوران یک فوّاره که در آن جهش قبلی که به وجود میآید روی جهش بعدی فشار میآورد و جهش بعدی هم به نوبه خود فشار میآورد و به همین ترتیب؛ نه،