مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٥ - مارکسیسم و مسأله پراکسیس
فلسفه عمل است» از این جهت است که مفهوم عمل برای مارکس یعنی تغییر دادن و دگرگون کردن، و از لفظ «عمل» عمل اجتماعی را اراده میکنند و عمل انفرادی را عمل نمیدانند، عمل انسانی نمیدانند، مثلًا نماز خواندن را عمل نمیدانند. قبلًا هم خواندیم که بحث هست که آیا جامعه اصیل است یا فرد؟ آنهایی که میگویند جامعه اصیل است و فرد اعتباری، قهراً کار حقیقی را هم کار اجتماعی میدانند. آن بعد خاصی که فوئرباخ به عمل و پراکسیس داده است همان بعد اجتماعی است یعنی او عمل اجتماعی را عمل میداند و لهذا میگوید: هر فکری که در ذهن انسان بجنبد و فقط به فرد تعلق داشته باشد، آن فکر نظری است، و اما هر فکری که در ذهن جمع بجنبد و گروهی را به عمل وادار کند و جامعه را به حرکت در بیاورد این معیار حقیقت است؛ و در مسائل اجتماعی هم قهراً حرف اینها (یعنی مارکسیستها) در مورد معیار حقیقت همین است که آن چیزی حقیقت است که جامعه را به حرکت دربیاورد و به درد جامعه بخورد. این بعد خاص را فوئرباخ به پراکسیس داده است.
پس مارکس به جنبه حرکت و تغییر توجه دارد و لذا اینها که میگویند مارکسیسم فلسفه پراکسیس است یعنی فلسفهای است که ساخته شده است برای دگرگون کردن و مبارزه اجتماعی؛ و یکی از علل گرایش به مارکسیسم همین است، همین معنی است که مارکسیستها را به مارکسیسم جذب میکند. آنها میگویند مارکسیسم دانش مبارزه و پیروزی است، چون مجهز به منطق دیالکتیک است و مجهز به فلسفه مادی (از نظر جهان طبیعت) و ماتریالیسم تاریخی (از نظر اجتماع) است و معتقد به پیاده کردن منطق دیالکتیک- که منطق تضاد و مبارزه است- در اجتماع است، و با چنین دید و بینشی و چنین منطقی دانش مبارزه و پیروزی را میتوان به دست آورد [١]. پس اینکه
دارند ولی کسی که آنها را بیاموزد میتواند ساختمان بسازد، راه بسازد، مسّاحی کند. مورد سوم علومی که اساساً ضمن عمل ملکه آنها برای انسان پیدا میشود، مانند مهارتهای فنی و هنری نظیر بنّایی و خطّاطی.[١]. سؤال: به قول اینها مارکسیسم دانش مبارزه را داراست، اما اینکه باید مبارزه کرد یعنی اصل مبارزه را از کجا میشود اثبات کرد؟
جواب: این حرف از یک نظر به همان اشکالی که قبلًا گفتیم برمیگردد: فلسفهای که به جبر تاریخ معتقد است نمیتواند دعوت به مبارزه کند، و ما این مطلب را در فصل بعد بحث میکنیم.
- ممکن است اینها بگویند روی حساب تز و آنتیتز و سنتز، مبارزه و نبرد ضروری است و نیازی به دلیل ندارد.
جواب: بله، و این حرف اینجا [که مبارزه و نبرد ضروری است] نفی این جهت را نمیکند که مارکسیسم به اصل مبارزه هم دعوت میکند. قبلًا هم دیدیم که مارکسیسم دعوت به مبارزه است؛ یعنی وقتی منطق، منطق دیالکتیک