مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٩ - آیا عمل، تنها کلید شناخت است؟
حقیقت را داشته باشیم، و این از گذشته هم اشتباه بوده است که اینهمه وسواس حق و باطل را داشتهاند؛ ما باید دنبال نتیجه برویم.
این یک طرز فکری است (البته من این را قبول ندارم) غیر از آن طرز تفکری که میگوید عمل معیار اندیشه است. آن که میگوید عمل معیار اندیشه است، میخواهد بگوید ایندو با یکدیگر توأم است، هرچه از آن در عمل نتیجه گرفتیم حقیقت است، و اگر از چیزی در عمل نتیجه نگرفتیم حقیقت نیست. این است آن چیزی که من دارم در اینجا آن را رد میکنم. در مسئله «رابطه عمل و اندیشه» چند مطلب دیگر نیز هست که چون در جلسه پیش وعده دادیم، به طور اشاره هم که شده برایتان عرض میکنم.
آیا عمل، تنها کلید شناخت است؟
میگویند عمل کلید شناخت است. آیا این حرف درست است یا درست نیست؟ این حرف البته درست است اما احتیاج به توضیح و تفسیر دارد. «عمل کلید شناخت است» یعنی اگر انسان وارد هیچ گونه عملی نشود، در خانه خود بنشیند و درها را به روی خویش ببندد، بعد بخواهد جهان را بشناسد، ابدا نمیتواند جهان را بشناسد، امکان ندارد. آیهای از قرآن را در جلسات اول خواندم که میفرماید:«و اللّه اخرجکم من بطون امّهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السّمع و الابصار و الافئدة» [١] اول، تکیه روی حواس میکند. اصلا حواس، عمل است، استقراء است. قرآن فقط نمیگوید خدا به شما گوش و چشم داد، بلکه بعد از آن میگوید:«لعلّکم تشکرون» یعنی این درست نیست که من بگویم: چشم که دارم، گوش هم که دارم ولی به اتاقی میروم و در اتاق را به روی خودم میبندم، چشم و گوش دارم پس [خود به خود] شناخت پیدا میکنم. نه، «لعلّکم تشکرون» یعنی حواس را باید در عمل وارد کنی، که همان استقراء و تجسّس میشود.
پس بدون شک این مطلب تا این اندازه، حرف بسیار درستی است که عمل [کلید شناخت است] [٢].
[١]. نحل/ ٧٨.[٢]. [اینکه در اینجا از حواس به «عمل» تعبیر میکنیم برای این است که] با عمل میتوان از حواس استفاده کرد؛ باید رفت، گردش کرد، نگاه کرد، دید، شنید، بویید، لمس کرد؛ این خودش عمل است.