مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٨ - تمثیل مولوی
خلوص نیت داشته باشند، اخلاص بورزند، از یک راههای غیبی هدایتشان میکنیم، نور به آنها میدهیم، حکمت به آنها میدهیم تا حقایق زندگی را خوب درک کنند و بفهمند، تا فکرشان بازتر، عقلشان روشنتر و چشمشان بازتر شود؛ و نیز میفرماید:«و الشّمس و ضحیها، و القمر اذا تلیها، و النّهار اذا جلّیها، و اللّیل اذا یغشیها، و السّماء و ما بنیها، و الارض و ما طحیها، و نفس و ما سوّیها، فالهمها فجورها و تقویها، قد افلح من زکیها و قد خاب من دسّیها» [١] اول طبیعت را ذکر میکند: سوگند به تابش صبحگاه خورشید، سوگند به ماه چون پیروی آفتاب کند، سوگند به روز چون خورشید را جلا دهد، سوگند به شب آنگاه که جهان را فرا میگیرد، سوگند به آسمان و آنکه آن را بنا کرد، سوگند به زمین و آنکه آن را گسترد، سوگند به نفس و جان انسان، سوگند به اعتدال روح انسان (چه زیبا میگوید قرآن! به خدا انسان اشکش جاری میشود از زیبایی و لطف این آیات)، قسم به جان انسان، قسم به اعتدال جان انسان، به این اعتدال خلقت، که فجور و تقوای [نفس را به او الهام کرد [٢]]. بعد میگوید:«قد افلح من زکیها» رستگار شد آنکه نفس خودش را پاک کرد. ای آقای عالم! ای آقای فیلسوف! ضعفهای خودت را باید برطرف کنی. اینکه من در لابراتوار هستم کافی نیست، باید آدم بود. اگر میخواهی شناخت داشته باشی، شرط شناخت صحیح داشتن آدم بودن است. آدم باش، برو در لابراتوار؛ آدم باش برو سر کلاس؛ آدم باش و فکر کن؛ آدم باش و تدریس کن؛ آدم باش و سر کلاس استاد بنشین.«قد افلح من زکیها و قد خاب من دسّیها» رستگار شد آن کسی که جان عزیزش را (که من به آن قسم خوردم) تزکیه کرد؛ بدبخت و بیچاره شد کسی که در او تدسیس کرد. «دسّیها» [٣] از ماده «دسّ» است؛ دسّ یعنی تحریف کردن، قلم بردن، [مثل اینکه کسی] در متن اصلی و صحیح یک مؤلف، غلط وارد کند، یا در یک سند تنظیم شده قلم ببرد، یا اینکه کسی یک کتاب بنویسد و
[١]. شمس/ ١- ١٠.[٢]. فجور یعنی انفجار، تقوا یعنی پاکی. قرآن گناه را نوعی انفجار میبیند لذا «فجور» میگوید. تعبیر کردن به «فجور» در مورد گناه خیلی معنی خاص دارد. تعبیراتی که قرآن راجع به ثواب و گناه دارد خیلی مهم است؛ گاهی گناه را «فجور» مینامد، گاهی «اثم» مینامد و گاهی «وزر» (بار سنگین). به قدری نکات لطیف و دقیق روانشناسی [در این تعبیرات] هست که اصلا سابقه ندارد.[٣]. اگرچه «دسّیها» با «ی» است، اهل ادب میگویند مثل باب امللت و املیت است، یعنی دسّسها است که عرب تخفیف میدهد و دسّیها میگوید.