مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٣ - برهان دوم
حمل بر کثیرین باشد.
ممکن است جواب داد که «عینیت ذات با تعین» منافاتی ندارد با «کثرت» زیرا ماهیت، حقیقت لا بشرطی است که با همه تعینات مختلف میتواند عینیت خارجی داشته باشد و لازمه عینیت کلّی با فرد این نیست که کلّی منحصر در فرد باشد، مثلًا انسان عین زید است و در عین حال عین فرد دیگر هم هست. بعلاوه ایراد خود صدرا در حاشیه شفا باقی است، یعنی ممکن است شق دوم را انتخاب کنیم و بگوییم ذات واجب عین این تعین نیست ولی لازمه این تعین است و مقارنت «ذات» و «تعین» احتیاج به علت خارجی ندارد.
آری اگر مقدمه دیگری را که خود صدرا در صفحه ٣٨ مبدأ و معاد گفته در نظر بگیریم و آن اینکه حقیقت واجب وجود بحت قائم به ذات است، مطلب تمام است ولی دیگر این تردیداتی که خود صدرا هم آورده معنا ندارد؛ و عجب این است که صدرا در مبدأ و معاد گفته: «اگر فرض کنیم که ذات غیر از تعین است پس تعین عرضی است و کل عرضی معلّل». جواب این مطلب همان است که خودش در حاشیه شفا آورده که ذات لازمه تعین است نه تعین لازمه ذات، و علیهذا این عرض لازم و غیر معلّل است.
مثل اینکه بعد از تأمّل ظاهر میشود که ایراد صدرا چندان ایراد درستی نیست زیرا مقدمه پنجم این بود که تعین زائد بر ذات متعین است و البتّه مقصود این است که در خارج زائد بر ذات ماهیت است پس لازم میآید که زید در خارج مرکب باشد از انسان و تعین و در این صورت امر دایر است که یکی از دو جزء مرکب مستلزم دیگری باشد و یا هیچکدام مستلزم دیگری نباشد و علّت خارجی آندو را توأم با یکدیگر کرده باشد، و البته واضح است که نمیشود گفت تعین مستلزم ذات متعین است زیرا تعینات بنابراین فرض در حکم اعراض خارجی متعین است و تفرع وجودی نسبت به ذات متعین دارد و چگونه میتوان گفت که فرع مستلزم و مقتضی اصل است؛ و سخن در «استلزام مرکب جزء خود را» نیست و مثل این است که در کلام آخوند خلط شده بین تعین و ذات متعین به تعین خاص مثل زید.
و الّذی یسهّل الخطب اینکه اصل این مبنا یعنی «زیادت تعین بر متعین» فاسد است.
دلیل سوم دلیلی است که شیخ در مبحث «خواص واجب» شفا اول به او استناد کرده و آن این است که: