مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٢ - اهمیت و قدمت مسأله شناخت
هم شناخت این صحیح باشد و هم شناخت آن؛ از ایندو لااقل یکی اشتباه است و یکی صحیح. همین جاست که مسئله شناخت صحیح و شناخت غلط مطرح میشود. پس اول برویم سراغ مسئله شناخت و ببینیم که شناخت صحیح چه شناختی است؛ یعنی قبل از آنکه برویم سراغ جهان و بگوییم جهان این گونه است یا آن گونه، و قبل از آنکه برویم سراغ ایدئولوژی و بگوییم این ایدئولوژی صحیح است یا آن ایدئولوژی، باید برویم سراغ شناخت، ببینیم کدام شناخت صحیح است و کدام غلط، و اصلا شناخت صحیح یعنی چه و شناخت غلط یعنی چه.
اهمیت و قدمت مسأله شناخت
دنیا، دنیای مکتب و ایدئولوژی است. مکتب و ایدئولوژی بر پایه جهانبینی است و جهانبینی بر پایه شناخت. از اینجا انسان به اهمیت مسئله شناخت پی میبرد. آنکه ایدئولوژیاش مثلًا بر اساس جهانبینی مادی است، جهانبینی مادیاش بر اساس نظریه خاصی در باب شناخت است. آن دیگری ایدئولوژی دیگری دارد بر اساس جهانبینی دیگری و آن جهانبینی بر اساس نظریهای است که در باب شناخت دارد. این است که ما قبل از بحث درباره ایدئولوژیها، مکتبها و جهانبینیها باید تکلیف مسئله شناخت را روشن کنیم.
عرض کردم به آن اندازه که امروز این مسئله اهمیت پیدا کرده است، در جهان دیروز به اهمیت این مسئله پی نبرده بودند. ولی مسئله شناخت یک مسئله بسیار قدیمی است و بیش از دو هزار سال از عمر آن میگذرد. در فلسفه و حکمت اسلامی، ما بابی تحت عنوان «نظریة المعرفة» یعنی «نظریه شناخت» نداریم ولی اغلب مسائلی که در باب شناخت مطرح است به طور متفرقه در مسائل مربوط به علم و ادراک و عقل و معقول، مسائل مربوط به وجود ذهنی و مسائل مربوط به نفس و کیفیات نفسانی [مطرح شده است.] بنابراین از قدیم به اهمیت این مسئله کم و بیش پی برده بودند، ولی امروز فلسفههای دنیای جدید بیشتر و بیشتر در اطراف نظریه شناخت دور میزند.
ما نمیخواهیم همه مسائل مربوط به شناخت را مطرح کنیم، ضرورت هم ندارد، لااقل مسائل مهمش را طرح میکنیم برای اینکه سخنمان نظمی داشته باشد.