مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٣ - پیرهون و امکان شناخت
امکان شناخت
اولین سخن در باب شناخت که از قدیم مطرح بوده و امروز هم مطرح است این است که اصلا آیا شناخت ممکن است؟ آیا میشود جهان را شناخت؟ آیا میشود انسان را شناخت؟ آیا میشود هستی را شناخت؟ عدهای از بیخ منکرند، میگویند شناخت برای بشر غیر ممکن است، یعنی یک شناخت قابل اعتماد و اطمینان برای بشر یک امر ناممکن است، «لا ادریگری» یعنی «نمیدانمگری» سرنوشت محتوم بشر است. ابتدا به نظر میرسد که این مکتب خیلی مکتب سستی است و اساساً قابل توجه نیست، ولی از قضا طرفداران این مکتب دلائل بسیار قوی اقامه کردهاند که جوابگویی به آنها کار سادهای نیست؛ نمیخواهم بگویم غیر ممکن است، میخواهم بگویم کار سادهای نیست.
پیرهون و امکان شناخت
در دوران بعد از سقراط، گروهی هستند که آنها را «شکاکان» مینامند و معروفترین شخصیت آنان مردی است به نام پیرهون [١]. او ده دلیل بر عدم امکان شناخت اقامه کرده است، میگوید: شناختن امر ناممکنی است، «شک» و «نمیدانم» سرنوشت محتوم بشر است. یک دلیل بسیار سادهاش این است: انسان اگر بخواهد بشناسد، ابزار شناختش چیست؟ ما دو ابزار که بیشتر نداریم، یکی حس است و دیگری عقل. از شما میپرسم: آیا حس خطا میکند یا نه؟ همه میگویند: الی ما شاء اللّه: خطای سامعه، باصره، لامسه، شامّه و ذائقه که همه اینها مثالهای فراوان دارد و بعضی ادعا کردهاند که تنها باصره چند صد نوع خطا دارد. میگوید: چیزی که خطا میکند و قابل خطاست، قابل اعتماد نیست. وقتی یک جا میبینم و میبینم که اشتباه است، جای دیگر که میبینم نمیتوانم به آن اعتماد کنم.
عقل چطور؟ میگوید آن که از حس بیشتر خطا میکند. در استدلالهای عقلی
[١]. .