مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٨ - خداناگرایی نوین
الهی که قائل به سنت است میگوید: این شئ که به وجود آمده است بدون شک علتی دارد، و آن شئ که قبلًا بوده حتما در وجود این دخالت دارد، و اگر آن شئ قبلی نبود حتما این شئ به وجود نمیآمد؛ ولی آیا وجود آن شئ در زمان قبل، کافی است برای به وجود آمدن این شئ؟ یا آن تنها شرط است و معدّ است و فقط «امکان» به وجود میآورد که قبل از آن، امکان وجود برای این شئ نبود؟ و وقتی با برهان اثبات میکند که رابطه علت و معلول یک رابطهای است که امکان ندارد علت از معلول خودش منفک بشود، در صورتی که در این حوادث وجود معلول مقارن با عدم علت است، نتیجه میگیرد که علت ایجابی و ایجادی باید چیز دیگری غیر از اجزاء طبیعت باشد و اجزاء طبیعت تنها علت اعدادی میتواند باشند. پس بحث بازمیگردد به اول. ولی اینها مطلب را آنچنان با قاطعیت ذکر میکنند که انگار تمام الهیون عالم چنین عقیدهای داشتهاند و حالا که آنها فهمیدند که رابطهای میان اجزاء طبیعت وجود دارد معنایش بینیازی از خالق است.
و اکنون این مطلب را مورد مطالعه قرار دهیم که میگوید:
«تمام جذابیت فوئرباخ در همین بود که خداناگرایی مبتذل و مادیگرا را که به نوعی بر اساس حکومت اشیاء بود رد کرد و خدا ناگرایی بشرگرا را که برعکس، مبتنی بر حکومت انسان بود جایگزین آن ساخت.»
این از مسائل مهمی است که باید روی آن کار کرد، چون یکی از حربههایی که در دست الهیون بود، این بود که تنها مکتب الهی است که میتواند فلسفه اخلاق داشته باشد و مکتب مادی نمیتواند فلسفه اخلاق داشته باشد، و اینها آمدند و برای خودشان اخلاق ساختند. بعد از فوئرباخ اگرچه نظریات او در آن شکلش رد شده است ولی فلسفه اخلاق اروپا همهاش بر اساس اصالت انسان است، یعنی محور اخلاق در اروپا بر اساس این است که انسان باید هدف باشد، البته در باب «اخلاق چیست؟» خیلی حرفها زده شده است، یکی از معیارها این است که: هر کار که هدف در آن «خود» نباشد و برای غیر باشد اخلاقی است، یعنی همین که برای فرد نباشد با ارزش است. وقتی انسان کاری را انجام میدهد، اگر سود و منفعت این کار به خودش برگردد، این یک کار طبیعی و حیوانی است، اما اگر همین کار با منعفت را برای دیگران و نوع بکند، این کار اخلاقی است و معیار اخلاق در آن وجود دارد.