مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٠ - ریشه اعتقاد به موقت بودن، نسبی بودن و تکامل حقیقت
«درصد» درستی مجموع بالا رفت؛ یعنی در ابتدا ٨٠% آن حقیقت بود و ٢٠% خطا، بعد «درصد» حقیقت در مجموع اجزاء بالا رفت و خطاها کم شد. این، مسأله «درصد» است نه مسأله تکامل حقیقت.
مورد دیگر از موارد تکامل حقیقت [به تعبیر آنها]، مسأله توسعه علوم است که به کلی از این باب خارج است. از باب اینکه ما علم را حقیقت میدانیم و علوم توسعه پیدا میکند، میگویند پس حقیقت تکامل پیدا میکند. این نوع تکامل حقیقت، بیارتباط بودنش با بحث تکامل حقیقت خیلی روشن است.
ریشه اعتقاد به موقت بودن، نسبی بودن و تکامل حقیقت
مسأله جالب در اینجا این است که ببینیم چه ضرورتی الزام کرده است که اینها قائل بشوند به موقت بودن حقیقت، به تکامل و حتی به نسبی بودن حقیقت.
اینها نظریات مختلفی پیدا کردند که جبرا آنها را کشاند به این باب، گاهی از این باب که میگویند: حقیقت جز انعکاسی از واقعیت در مغز نیست و مغز هم جزئی از طبیعت است و چون مانند همه طبیعت متغیر و متحول است قهرا محتویات مغز هم تغییر میکند، لازمه مادی بودن مغز هم همین است. ما حالا نمیخواهیم وارد این بحث بشویم ولی آن مقداری که مربوط به این بحث است این است که: مسأله تغییر مغز ربطی به مسأله تغییر حقیقت به معنایی که اینجا مورد نظر است ندارد. اگر مغز تغییر میکند، اختصاص به مغز معینی که ندارد، مغز متافیزیک و ماتریالیست هر دو در این خصوصیت شریکند. شما خودتان میگویید آنها منطقشان منطق جامد و ثابت است و ما منطقمان منطق متحول، یعنی ما با متدی فکر میکنیم که مفاهیم تحرک پیدا میکند و آنها با متدی فکر میکنند که مفاهیم در ذهن آنها جامد است. این با مسأله تغییر مغز قابل توجیه نیست، آن یک امر طبیعی است؛ اگر بنا باشد تغییر کند و محتویاتش هم تغییر کند، باید در همه افراد، از وحشی و متمدن، فیلسوف و غیر فیلسوف، الهی و غیر الهی تغییر کند، و اگر اسم این تغییر طبیعی و جبری را تفکر دیالکتیکی بگذاریم، همه عالم باید چنین تفکری داشته باشند و معنی ندارد اختصاص به گروه خاصی داشته