مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٤ - ٥ تعمیق
عمیقی رسیدهاند و آن این است که در سایر آگاهیها- یعنی وقتی انسان به دنیا آگاهی پیدا میکند- «آگاه» یک چیز است (من)، «آگاهی» چیز دیگر (صورتی از جهان که در ذهن من است)، و «آنچه انسان، آگاه به آن شده» چیز دیگری است (عالم عینی). اما در «خودآگاهی» (به معنای دقیق خودش) عامل «آگاه»، عامل «آگاهی» و عامل «آگاه شده به او» [هر سه یکی است]؛ یعنی نفس انسان در آن واحد هم آگاه است، هم آگاهی و هم آگاه شده به خودش؛ [و به تعبیر عامیانه] یک قلنبه آگاهی است. اینجاست که این «من» که هرکس آن را درک میکند (به اصطلاح حکما علم انسان به ذات خودش علم حضوری است، یا اتحاد عقل و عاقل و معقول است) طوری است که «کجا» برای آن معنی ندارد، چون «کجا» برای موردی است که قابل تردید باشد: اینجا یا آنجا. وقتی میگویید «من»، در این من، کجا نمیآید، کی نمیآید، «چه کسی» نمیآید، کدام هم نمیآید. نمیشود گفت کدام من؟ اصلا «من» کدام بردار نیست. این هم باز از لطیفترین مسائل است، و اولین دلیل خدشهناپذیری که فلاسفه بر تجرّد روح و تجرّد نفس میآورند این وضع خاص خودآگاهی «من» است (خودآگاهی انسان به خودش)، ولی چون ما مسئله «شناخت» را بررسی میکنیم باید از اینها فهرستوار بگذریم.
٤. تعمیم
٥. تعمیق
تفاوت چهارم ذهن انسان با آینه همان است که جلسه قبل عرض کردیم: آینه هرچه را که در برابرش واقع میشود منعکس میکند، یک ذرّه این طرف و آن طرف را نمیتواند منعکس کند، ولی ذهن آنچه را که در مقابلش هست منعکس میکند و بعد به نامتناهی تعمیم میدهد.
بحث این جلسه درباره تفاوت پنجم آینه و ذهن است؛ میخواهیم شناخت منطقی تعقّلی الهی را- آن شناختی که قرآن از آن به «آیه» تعبیر میکند- بفهمیم.
وقتی آینه صورتها را منعکس میکند فقط خود آن صورتها منعکس میشود، اما وقتی ذهن صورتها را میبیند باز آن صورتها برای ذهن آینهای میشود و در آن صورتها صورتهای دیگری را میبیند و باز در آن صورتهایی که در آن بعد قرار گرفته