مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٧ - ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی و مبارزه طبقاتی
شک در زمان دوم وابسته به طبقه حاکم بود و دیگر طبقه محکوم را نداشت).
پس انسان ملعبه وضع اجتماعی خودش نیست، دو وضع و دو طبقه مختلف پیدا میکند ولی یک انسان است. پیغمبر (ص) آن روزی که مبعوث شد به رسالت و در نهایت رنج و شدت بود، و روزی که شخص اول عربستان بود، یک شخص بود. یک مصداق روشن این مطلب همان جریان «ثعلبه» است که داستانش را در بعضی از تفاسیر در ذیل آیه شریفه «لئن اتینا من فضله لنصّدّقنّ و لنکوننّ من الصّالحین» [١] نقل میکنند. قرآن که در این آیه انتقاد میکند، به این معنی است که انسان مقهور طبقه خود نیست.
بدون شک انسان در معرض تغییر و عوض شدن هست، ولی نه این که این تأثیر جبری باشد و اختیار از او سلب شود، بلکه میگوییم انسان میتواند شخصیتی داشته باشند مافوق قدرت پول و ثروت. اما مارکسیسم چنین شخصیتی برای انسان قائل نیست. البته ما هم تأثیر طبقه را قبول داریم، ولی ما یک رابطه امکانی اقتضائی قائل هستیم، آنها یک رابطه وجوبی و ضروری. از نظر ما رابطه طبقه و ذی الطبقه رابطه اقتضائی و امکانی است و از نظر آنها رابطه علّی و ضروری؛ یعنی از نظر ما تأثیر وضع طبقه بر شخص، محتمل است. هرچند این احتمال قوی باشد، مثلًا ٩٩% باشد، باز بالاخره ممکن است نه ضروری و از قبیل تأثیر همنشینی است، نه علت تامّه. آنها به یک اقتضا بیشتر قائل نیستند. ما به چندین اقتضا قائل هستیم و البته ما هرگز نفی این اقتضا را نمیکنیم. آنچه در قرآن آمده است تأثیر این مقتضی است نه تمام مقتضی بودن این قضیه (طبقه). بسیار غلط است اگر آنچه در قرآن تحت عنوان ملأ، مترف، مستضعف و امثال اینها آمده حمل بر این شود که خوب، قرآن خواسته است به اختلافات تاریخی، ماهیت طبقاتی و مادی و اقتصادی بدهد [٢].
[١]. توبه/ ٧٥.[٢]. سؤال: اینها که مادی هستند چرا تنها اقتصاد را علت میدانند و مثلًا قدرت و مقام را عامل نمیدانند؟
جواب: این که اقتصاد را عامل میدانند صرفا برای این نیست که مادی فکر میکردهاند و برای توجیه مادیگری به اقتصاد متوسل شدهاند، بلکه مارکس خود یک فرد اقتصاددان و جامعهشناس هم بود و از نظر اقتصاددانی و جامعهشناسی به این اصل رسید که حرکات تاریخ تابع اوضاع اقتصادی است، یعنی او در حقیقت به تجربه استناد میکند، نه این که خواسته باشد مادیت فلسفی خودش را توجیه کند و یک عامل مادی (هرچه میخواهد باشد) پیدا کند تا اشکال شود که چرا به اقتصاد چسبید و مثلًا جنس یا قدرت را عامل به شمار نیاورد.