مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢٣ - اشکال دیگر
البته اینها به یک چنین عدالتی اعتقاد ندارند و عدالت و حق و امثال آن از نظر مارکس یک سلسله مفاهیم انتزاعی و نسبی و روبنایی هستند و اصلا ارزش ندارند. ما میتوانیم این حرف را بزنیم که عدالت اجتماعی خود یک واقعیتی است مستقل از قوانین و تکامل ابزار تولید، که افراد جامعه در متن جامعه هر کدام حقوقی دارند (که راجع به اینکه منشأ حقوق، علیت فاعلی و علیت غائی است، ما بحثی داریم که فعلا اینجا نمیشود مطرح کرد). ما میتوانیم بگوییم عدالت یک امری است واقعی و طبیعی که بر مبنای حقوق طبیعی قرار گرفته است و حقوق طبیعی [بر مبنای] یک واقعیتهای عینی است و جامعه هرچه که به حقوق طبیعی افراد نزدیکتر باشد به عدالت واقعی نزدیکتر است. اما اینها که عدالت را واقعاً یک مفهوم نسبی میدانند، در اینجا باید اشکال عدم صلاحیت عدالت برای هدف مشترک بودن را قبول کنند و جوابهایشان از این اشکال، نامربوط است.
اشکال دیگر
حالا برویم سراغ آسایش و خوشی. اولا خود آسایش و خوشی که سعادت باشد، به عدالت بستگی دارد (که همان مسأله معروف سعادت و عدالت است که در فلسفه افلاطون و ارسطو مطرح بوده است). آسایش و خوشی را اگر به میزان فرد بخواهیم در نظر بگیریم یک حساب دارد و به میزان اجتماع بخواهیم در نظر بگیریم معنای دیگری دارد. حتی افلاطون که خواسته است عدالت اخلاقی را تعریف کند، از عدالت اجتماعی شروع کرده است، یعنی در واقع عدالت اجتماعی را مقیاس عدالت فردی قرار داده است. در مسأله آسایش فردی میشود حساب کرد که یک فرد در گذشته آسایشش چه مقدار بود و الآن چه مقدار است. اما اگر آسایش جامعه را بخواهیم حساب کنیم، مقیاسش آسایش فرد فرد نیست. یک وقت آسایش جامعه اقتضا میکند عدم آسایش یک طبقه از اجتماع را. مثلًا آسایش جامعه اقتضا میکند که گروهی سرباز باشند و بروند به میدان جنگ و رنج ببرند و کشته شوند. پس آسایش اجتماعی هم به مقیاس عدالت باید سنجیده شود. آسایش فرد که محل بحث نیست، بلکه منظور اینها از آسایش، آسایش اجتماعی است.
بحثی هست راجع به کمال و سعادت و آسایش. در این کتاب آسایش را مقیاس